به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

باز هم يک گفتگوی شاعرانه

 
۱۳۸۳/۳/٢٧

خواندن زلال شعر استاد سعيدی بی اختيار احساس شاعرانه انسان را تحريک می کند. اول اشعار شاعر را بخوانيد و بعد برگرديد.

از عشق زمينی تو سرشار شدم

در باغ شکوفهء تو پربار شدم

ديگر به خيال آسمان حاجت نيست

من ريشه دوانده ام... گرفتار شدم

 

خوشحالم از آن کهنه غمی کاوردم

خوشحالم از آن که شور بر پا کردم

جز با تو عزيز٬... با که درد دل می کردم؟! (۱)

يک روز نشد ز حرف خود برگردم

آتش زتو بود و هيزمش آوردم

 

با رفتن من؟... بی تو کجا بايد رفت؟

از دير خرابات چرا بايد رفت؟

ای پير خرابات تو درسم دادی...

تا ساحل عشق هل اتی بايد رفت!

ای پير خرابات ز دريای جنون

تا ساحل عشق هل اتی بايد رفت*

(۱) وزنش خرابه؟ خوب به من چه؟!

* هل اتی علی الانسان حين من الدهر لم يکن شئا مذکورا؟

؟

؟

؟

در بازار عتيقه جات!

 

گفتم که من گوهر شناسم٬ گفت منهم!

گفتم بهايش چيست٬ لعلت می ستانم؟

گفتا که صد دريا ز الماست به صد سال-

با بوسه ای٬...گفتم بهايی هست بس کم

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.