به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

من کيستم ؟ ( اتو بيوگرافی‌ )

 
۱۳۸۳/٥/۱٧

درون من يکی شيطان ظلمت
و آن ديگر فرشته عين حکمت

يکی چون شبنم صافی به صبح است
يکی معجونی از انواع قبح است

درون من يکی کودک يکی پير
يکی در آرزوی شير و آن شير

يکی شيطان به زنجيرش کشيده
يکی شيطان به زنجيرش کشيده!

يکی شب تا سحر غرق مناجات
يکی از رنج وسطی در مکافات

درون من يکی زندان درونش
و من مامور زندان از برونش

درونم اجتماعی از نقيضين
درونم جنگ دائم بين ضدين

يکی آتش٬ شرارش شور عشق است
چو مادر مهربان مامور عشق است

يکی چون اژدهای آتش افشان
که آتش می زند لبخند بستان

يکی شهوت سراسر در وجودش
و ان ديگر عميقا در سجودش

يکی رحمت سراسر جوشش و فيض
يکی خشم و قصاص و دشمنی٬ غيض

يکی صلح است و آرامش يکی جنگ
يکی دل مهربان دارد يکی سنگ

يکی بخشنده دريای کرامت
يکی خشکيده از طوفان خسّت

درون من يکی بيرنگ بيرنگ
يکی صدرنگ چون ديوان ارژنگ

يکی منکر ز دم ناباور عشق
يکی باعقل دشمن ياور عشق

يکی جز عشق نبود رسم و راهش
يکی صد لشگر شيطان سپاهش

يکی از حجب نورانی رهيده (*)
يکی از خير و نيکی دل بريده

يک لا تنقنطوا آوازهء گوش
يکی لاتهلکوا کرده فراموش

شگفتم من خدایا کیستم من
نه اینم من... نه آنم٬ نیستم من

و من در حيرتم از اين و از آن
چه معجونيست اين معجون انسان؟!

*( حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور و تصل الی معدن العظمه و تسير اروحنا معلقه بعز قدسک الابهج)

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.