به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

شوق پرواز

 
۱۳۸۳/۱۱/٢٧

شوق پرواز شعری است از سالهای دور که چند روز پيش در کاغذ پاره ای در ميان نانوشته هايم يافتم.

دوش اگر بال قناری بستند،

 و اگر پای پرستوها را...

 بر سر عشق، لب بام شکستند، چه باک.

 بال انديشه مگر می شکند؟

 آرزو، پای امید فردا!

 همچنان برسرعهد است به شوق پرواز.

 و من از روزنهء باريکی٬

 که به ديوار ضخيم جلوی پنجره ام با نوک ناخن کندم،

 ناز لبخند سحر را به یقین می بینم.

 بوی گلهای بهار همه جا عطر افشان٬

 نغمه بلبل مست٬ بهت تاریکی شبهای زمستان ستم می شکند.

 بانوی مست بهار بوسه بر گونه بهمن زده است.

مطلع الفجر سحر نزديک است.

 بال امّید مگر می شکند.

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.