به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

خطای زيبا

 
۱۳۸۱/۱٢/٢۸

فکر کن تو کتابخونه مرکزی دانشگاه McGill نشسته باشی٬ در اون سکوت مطلق يه دفعه موذن زاده شروع کنه به اذان از پشت بلند گو!

يه سری به بیرنگ beerang.blogspot.com زدم مطلب جديدی نداشت. رفتم به لينکهاش٬ اوليشو زدم (بارون)؛ اونهم مطالب جديدش همش يه سطری بود. حوصله ام سر رفت٬ نگاه به لينکاش کردم. نمی ميدو نم چطوری شد که دگمه «اذان... مؤذن زاده اردبيلی» را فشار دادم٬ یعنی یه کار بیهوده! چون صدای همه کامپیوترا تو کتابخونه بسته است. دیدم یه کم طول کشید٬ منصرف شدم و رفتم جلوی آسانسور که برم دفتر کارم که طبقه ۶ همین ساختمونه. هنوز در اسانسور بسته نشده بود که صدای اذان تو کتابخونه پیچید!
همه ماتشون برده بود که این چه صداییه!! من ولی زود دوزاریم ٬ یا درسترش ۲۵ سنتی ام٬ افتاد که ماجرا از چه قراره. زود دگمه طبقه دوم را فشار دادم و از آسانسور اومدم بیرون و از راه پله ها برگشتم طبقه اول. یه عالم آدم جمع شده بودن دور کامپیوترا ٬ اما مگه می تو نستن بین ۲۰۰ تا کامپیوتر پیدا کنن موذن زاده تو کدومش قایم شده! و مجرم اون کنار وایستاده بود و از ترسش نمی تونست بره جلو و بگه بابا صدا از این کامپیوتر که من پشتش بودم میاد!
بالاخره وقتی به آخرین جمله رسید رفتم جلو و گفتم ایناهاش من پیدا کردم صدا از کدوم کامپیوتر میاد و صدا را بستم. مسول کتابخونه هم به خیال اینکه اگه من نبودم اون صدا تا شب ادامه پیدا می کرد کلی ازم تشکر کرد! ولی خداییش اصلا تقصیر من نبود. صدای این کامپیوتر قرار نیست اصلا در بیاد.

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.