به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

باز هم در حاشيه غزل سعيدی

 
۱۳۸٢/٢/٦

باشه بابا می نويسم! ديروز واقعا حالگیری شد بعد از اينکه يه مطلب طولانيم پريد. این دومین بار است که گرفتار این مصیبت می شوم و هر بار هم از باز نویسی ان صرفنظر کرده ام. از غزل «چشم» دوست عزيزم آقای سعیدی راد خيلی خوشم آمد و اینک متن غزل ايشان و تبليغات بنده.
بالاخره در روزگاری که مغازله با بعضی « بانو» ان از ميوه های ممنوعه باشه!٬*** پیچدن به پر و بال سعيدی خود(در بیابان٬ چون یه جفت پوتین سر بازی نو!!! ) نعمتيست!

غزل چشم سعیدی

گفتي: بيا كمي امشب به سوي چشم
آرام و مطمئن ‌گفتم به روي چشم!

گفتي: غزل بخوان! گفتم كه تشنه ام!
گفتي: ز جام عشق پر كن سبوي چشم

گفتم كه نازنين من هرگز اينچنين
شركت نكرده ام در گفتگوي چشم!

گفتي : بخوان بخوان! از گيسوان رود
از گونه هاي دشت از خلق و خوي چشم

از هر چه گفتني ست حتي همين غزل
حتي نزول مرگ حتي گلوي چشم!

…. گفتي كه خسته ام – امشب – غزل بخوان
آرام و مطمئن گفتم به روي چشم!
۱۳۷۷


فرهنگ
غزل «چشم» تو زیباست و چشم غزلت
آفتابیست که پیداست دو چشم غزلت

تشنگی را چه بود سود از آن جام سبو
هر چه خوردیم عطش زاست دو چشم غزلت

به غرال غزلت نیک نظر خواهم کرد
چه تماشا گه زیباست دو چشم غزلت

راز آن گفت و شنودی که تو گفتی دانم!!
وز اشارات تو پیداست دو چشم غزلت

موج گیسوی چنان رود تو در گونه دشت
آبشاری ز تمناست به چشم غزلت

به «امید» ی که سبوی غرلت نوش کنم
این چه مستیست که با ماست ز چشم غزلت



*** يادتون هست که چه بلايی سر« بينام » بیچاره و جهنم بلاگش اومد!

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.