به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

بهانه

 
۱۳۸٢/٢/۱۳

ديشب داشتم نمره های بچه هارا آماده می کردم که گزارش کنم. لای ورقه ها يک کاغذ پاره ای را ديدم که رسيد پرداخت پمپ بنزين بود. اول مچاله اش کردم و پرتش کردم تو سطل آشغال. دو باره ورش داشتم و ديدم پشتش يه چیزهای ناخوانايی نوشته ام! دقت که کردم ديدم شعريست که مدتها پيش در حال رانندگی نوشته ام و بخاطر همين یه کم بد خط هم بود.
حالا شما بگيد. انصافا اين بايد دور ريخته می شد؟

بهانه کن٬
شکفتن دو باره را بهانه کن
و گيسوان رود را٬
به شانه های دست خويش شانه کن
بهانه کن٬
بهانه ای بدست من بده٬
دوباره گريه را شروع کنم
به آسمان ابری نگاه من نظاره کن
غروب غنچه را شنيده ای؟
فسردن بهار را چه؟ ديده ای؟
تو هرگز اشگ سرخ صبحگاه لاله را٬
نظاره کرده ای؟
بهانهء غروب را بهانه کن
بيا و بر کوير قاچ قاچ آرزو ببار
بيا و غنچهء «اميد» را به باغ آرزو بکار

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.