به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

يک توضيح و معذرت: ببخشيد ما تو باغ نبوديم

 
۱۳۸٢/٢/۱٥


ديروز آنلاين بودم و در همين کلبه که ديدم در زدن. رفتم قسمت پيامها و ديدم همسايه عزيزی پيامی گذاشتن که روزتان مبارک. هر چه به ذهن مبارک فشار آوردم که امروز چه روزيست که ما تبريک دريافت می کنيم٬ چيزی به خاطرم نرسيد. راستش يه کمی هم بهم بر خورد و گفتم نکنه امروز روز زنی٬ روز پرستاری ٬ روز مادری ٬ چيزی هست که يکی داره اشتباها به ما تبريک می گه. بلا فاصله رفتم به بلاگ اين همسايه و گفتم روز چی مبارک؟!!!
بعد از ظهر يک دوستی را ديدم که گفت امروز روز معلمه! يه دفعه يادم افتاد٬ ای داد بيداد٬ پس واسه همينه امروز به من تبريک می گفتن!

و امروز دو باره رفتم تو بلاگ اين همسايه عزيز و ضمن پوزش براش نوشتم که بابا آدم بايد يه کادويی چيزی دريافت کنه تا يادش باشه که روز معلمه ديگه!
جهت توضيح بيشتر بايد عرض کنم که اين بچه های با معرفت کانادا نه تنها روز معلم و اين حرفها حاليشون نيست٬ بلکه سر کلاس آدامس هم می جوند٬ با همان آدمس تو دهن و در حال جويدنش سوال هم می کنند٬ ساندويچ هم گاز می زنند٬ بدون اجازه هم از کلاس خارج می شن. يه موقع هوس کردن٬ سر کلاس دوست دخترشان را هم می بوسند ( البته انصافا طولش نمی دن که خیلی هم از این بابت ممنونم !) و قس علی هذا...
بعدش يادم افتاد دانشگاه تهران خودمون که يه استاد عزيزمون يک کليد تهيه کرده بود و ۵ دقيقه بعد از کلاس در را از پشت قفل می کرد! خلاصه اقا٬ حرمتی نداريم ما اينجا! پس من بيچاره از کجا بايد می دانستم که ديروز روز معلم بوده؟ و حسوديم می شه وقتی داستان مژگان بانو را می خونم که وقتی ۵ دقيقه دير سر کلاس رسيده از اخم عتاب آميز استاد حرف می زنه!
به هر حال روز معلم بر معلمان مبارک باد. البته بنده هنوز هم که هنوزه افتخار دانشجويی را دارم و جهت خالی نبودن جيب مبارک دو تا هم کورس در همین دانشگاه McGill تدريس می کنم.

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.