به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

کاخ چشمان تو

 
۱۳۸٢/۳/٧

سالها بود٬
که چشمان تو در کاخ بلورین دلم سکنی داشت
برق چشمان تو
رعدی به دلم می انداخت
راستی٬
چه کسی راه دلم را به تو گفت؟
و نگفت٬
که اگر پا بگذاری به حباب دل من
می شکند!
و اگر می شکند٬ هيچ مرا باکی نيست
ترسم اين است
که آن نرگس زيبای تو ٬
بيخانه شود
***************************************************************
در کنار حجر الاسود
اين شعر را از دوران دانشگاه تهران به ياد دارم. اگر اشتباه نکنم سرودهء ابی نْواس يکی از نامی ترين شعرای عرب است. فعلا دوستانی که عربی ميدانند بخوانند و لذت ببرند. واگر توفيقی شد٬ ترجمه ای منظوم يا منثور برای عزیزان دیگر خواهم نوشت. فعلا که قالب جالبی بهم نمی گه « من ٬ من».

و عاسقین التفّ خداهما
عند التثام الحجر الاسود

فاشتفیا من غیر ان یاثما
کانما کانا علی موعد

لولا دفاع الناس ایاهما
لما استفاقا آخر المسند

ضلنا کلانا ساتر وجهه
مما یلی جانبه بالید

نفعل فی المسجد ما لم یکن
یفعله الابرار فی المسجد.

باعرض معذرت می خواهم این را ترجمه ازاد بکنم.یعنی یک کم فراتر از ترجمه.
در حال طواف بودند. گریخته از خویشتن و بریده از دنیا. با عشق بودند . نه با عشق٬ با عشق مطلق٬ با منبع عشق٬ با خدای عشق.
حجر را بوسه می زدند. سنگ سیاه را٬ حجر الاسود را. که در ازحام سنگین و فشار جمعیت صورتهایشان به هم چسبید. نگاه هر دو در یک لحظه به هم دوخته شد. و... بی هیچ سخنی لبش را از حجر الاسود برداشت و بر لب یار نهاد. گویا از قبل با هم درقرار ملاقات داشتند.
جمعیت فشار می اورد و ناچار باید حرکت می کردند و گرنه تا آخر روزگار همانجا ماندگار بودند.
وقتی براه افتادند٬ هر دو با کف دستهایشان خود را از ان دیگری پنهان می کردند. کاری در مسجد الحرام کرده بودند٬ کارستان!
و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

گاهی آدم واقعا انگار چشمه شعرخانه اش کاملا خشک می شود. شعرهای من معمولا لحظه ایست. اگر یاداشت نکنم رفته. بندرت به قصد شعر گفتن می نشینم و چیزی می نویسم. اما اینبار از این شعر ابی نواس خوشم امده بود و می خواستم به فارسی بنویسم. بالاخره نشد که نشد. حال مثل اینکه باید از بانو بخواهیم زحمت اینکار را بکشند.

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.