به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

بديهه ای در فراق کرگدن

 
۱۳۸٢/٤/٥

سلام٬ شاید بیشتر کسانی که اینجا سر می زنند و از علاقمندان شعر و ادبیات هستند کرگدن را می شناسند. چندی پیش به وبلاگ ایشون سری زدم و طبق قسمنامه ای که در حضور همهء شعرا البلاگیون یاد کرده بودند٬ مثل مرد سر حرف خودشان ایستاده و هنوز هم بر نگشته بودند. ما هم بالبداهه همانجا این اشعار را زیر بلاگش نوشتیم. بعد که دوباره انجا رفتیم و این ابیات را خوندیم دیدیم همچی هم بدک نبوده. حالا اینحا تقدیمشان می کنیم. ببینیم بر می گرده یا نه! اگر نیامد خوب معلومه سلاح بعدی چیه! هجو! می خواستم اندکی دستکاری کنم ولی گفتم به امانت بدیهه بودنش خدشه می زنم پس همینه که می بینید. اما لازم است اضافه کنم که همان موقع سه بیت دوم و سوم و هفتم را هم بعد از اینکه از بلاگ ایشون امدم بیرون توی یک کاغذ پاره نوشته بودم که برای اینکه از مادر جدا نیفته و گم و گور نشه اینجا اضافه کردم. ولی هیچگونه ویرایش اضافی در اصل اشعار نشده است.

سلام و کرگدن الخير٬ مرد -کجايی؟۱
بيا٬ بيا که تو هم مثل سايه مايی

دو چیز باعث فقدان سایه می گردد
غیاب صاحب سایه و اسمان غباری

عدم ز روز ازل نام من نهاد خدای۲
و اسمان که غباریست ...پس نمی آیی؟

بيا که دلم سخت بی تو تنگيده
بيا قفس بگشا باغبان رهايی

مگرکسی به تو بد گفته يا که رنجيدی؟
و يا تو خودت در قفس فتادهء مايی؟

تعارفی که نداريم٬ پس بگو چه بلايی-
سر تو امده يکباره رفته ای و نيايی؟

نگو «بابام پول انترنتم مصادره کرد-
برای کارت کانکشن(Connection ) می رم سراغ گدایی!»

شنيده ام که به زندان فتاده ای گويا!
شنيده ام که متهمی٬ متهم به ربائی!

شنيده ام که غزلداغ کرده اند تو را!
به بازجو که نگفتی... تو شاعر الشعرايی!؟

به جرم هرچه بدارت کشند نوشت باد!
ولی قبول نکن... اهل مکر و ريايی۳

۱- کرگدن الخیر٬ نوعی صبح بخیر و به روایتی مخدوش٬ شب بخیر کرگدنی است.
۲-حکما و فلاسفه گفته اند: گویند آدمی ز عدم نام خود گرفت ----از سیب عشق سپس کام خود گرفت( منبع خودم!!!)
۳- خلاصه اگر فردا در تلویزیون(احتمالا ماهواره ای) دیدید که کرگدن ظاهر شده و در کنار جرمهای دیگرش( مثلا٬رباخواری٬ اختلاس یا اختلاط با جماعت اناس) به ریاکاری هم اعتراف می کند بدانید که تحت فشار بوده!!
***************************************************************

تبسّم گريه

تمام اشک يک ترانه ام
تمام ناله در گلوی يک بهانه ام
نگاه اشکبار نرگسم٬
و التماس حسرتم
تمام اشک سرد صبحگاه ژاله ام
گلوی هر چه اعتراض نام اوست٬
من آفرينش سکوت را بهانه ام
تبسّم غمين گريه ام
وناله هايی از درون قلب خنده ام
وضوی هر نماز عشق و٬
شستشوی اولين بهار بودنم
نه...! غسل میّتم!
اذان هر تولدم٬
اقامه نماز مردنم!
زلال هر صداقتی که در نسيم جاری است
و شرط صحت طواف کعبه ام
غبار گردباد حادثه٬
نشسته در سقوط آبشار چشمه ام
من اوج عشق یک دل شکسته ام
من آرزوی زنده بودنم
امید هر چه خاطرات کهنه ام
نوید کاروان صلح و دوستی٬
بهانهء دمیدن سپیده ام
من اولين غزل به ترجمان شعر هستيم٬
ختام مسک٬ بر کتاب جام مستيم!

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.