به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

خيال

 
۱۳۸٢/٥/۱٧

فعلا از اين شعر زيبای عربی لذت ببريد. خيلی سخت نيست فکر کنم همه کلماتی را که در ان بکار رفته در زبان فارسی هم استفاده می کنيم. اگر خواستيد ترجمه اش را هم بعدا بخوانيد.

واللهِ ما طَلَعَتْ شمسٌ و ما غَرُ بَتْ          اّلا وانتِ مُنی قلبی و وسواسی

ولا تَنَفّستُ    محزوناً   و لا  فرحاً            اّلا  و  ذکرکِ  مقرونُ   بانفاسی

و لا  جَلَستُ  الی  قومٍ  اُحدّثهم             اّلا و  انتِ حديثی  بين  جلّاسی

و لا هَمَمْتُ بشُرب الما  من  قدحٍ            اّلا رايتُ خيالاً منکِ  فی  الکاسِ

سوگند بخدا که هرگز افتاب سر از افق بر نياورد و به غروبگاه ننشست٬ مگر انکه تو امال وآرزوهای دل من و وسوسه های جانم بودی. و هرگز نفسی به شادی واندوه نکشيدم مگر اينکه نام تو قرين نفسهايم بود.هيچگاه با گروهی به گفت و شنيد ننشستم مگر اينکه تو موضوع گفت و گويم در ميان هم صحبتانم بودی. سوگند که هرگز اقدام به نوشيدن جرعه ای آب از جامی نکردم مگر اينکه عکسی از خيال تو را در ان جام ديدم.

 توضيح: اين شعر صوفيانه را هجويری در کشف المحجوب نقل کرده و می گويد که از يک صوفی آذربايجانی شنيده است. ظاهرا ديگران هم شاعرش را (تا انجا که من اطلاع دارم) معرفی نکرده اند. به هر حال اين شعر در کتب ادبی فراوان مورد استناد قرار گرفته از جمله مرحوم جلال الدين همايی و شفيعی کدکنی هم بدون اشاره به نام شاعر از کنار آن گذشته اند. هجويری٬ کشف المحجوب٬ تهران ٬ص ۵۳۵ .

 

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.