به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

خاطره بهجت آباد

 
۱۳۸٢/۸/۱٤

سلام. چندی پيش احد بيرنگ شعرخاطره بهجت آباد شهريار را در وبلاگ خودش زده و خواسته بود که يکی ترجمه اش کند. من هم هوس کرده و به شوق اينکه نکند احد خان يک جايزه ای هم در نظر گرفته باشد بختم را در يک برگردان به شکل ترانه آزمودم. قول دعای ابو حمزه همچنان سرجايش هست. فعلا اين ترانه شهرياری که سعی شده است تا حد امکان پايبندی به اصل رعايت شود را بخوانيد. اعتراف می کنم که بسياری از زيباييهای شعر در جريان ترجمه آسيب جدی ديده است و در عين حال بدليل تکلف به ترجمه چيزی برای جبران از دست رفته های جايگزين نشده است.

شبا در انتظارت٬ ستاره می شمارم

شب از نيمه گذشته٬ بازم دير کرده يارم

چشام آويزونِ در٬ از دور يه سياهی...

خيالاتی شدم من٬ يا تويی که تو راهی؟

من  بيدارم تا سحر پرنده ای می خونه

لالاييِ باد شب... تو گوش من می مونه

من و خدا بيداريم ٬ امشب همه تو خوابن

بالاتر از همه اون٬ پايين تر از همه من

ترسم فقط همينه٬ صبح بشه دلدار نياد

صبح خدا نشکافی٬ تا وقتی که يار نياد

دل من می شکافه مثل سحر پای او

کاش لا اقل ميدونست تو دلمه جای او

ستاره سحری داره طلوع می کنه

چشام با التماسی ناله شروع می کنه

ستاره سحری اگه بارون بباره...

اما ستارهء من قصد طلوع نداره

بختمو من ميشناسم٬ صبح ميشه يار نمياد

روی سرم تا سحر موی سفيد در مياد

وعده های عاشقی هرگز وفا نداره

ای کاش کسی تو دنيا ديگه قرار نذاره

خروس صبحگاهی داره آواز می خونه

صداش مثل يه خنجر تو قلب من می مونه

دلی تو دل نمونده پس چرا خون ميريزه؟

فردا بازم رقيبم زخم زبون ميريزه

سحر داره با ريشخند به من می گه تموم شد

باختی قمار عشقو٬ يار که نا مهربون شد

مو طلايی که رفته٬ روزای من سياهه

از روزای سياهه رنگم چو رنگ کاهه

از هر جا جاری شده منو هدف گرفته

اشک چشای غمگين٬ خون دل گرفته

صورت زردم از غم مثل برگ پاييزه

گل سرخ روی يار٬ رنگ آب مويزه (شراب سرخ)

نماز و سجدهء من به محراب روی او

غم غصه کجا بود دارم ميرم سوی او

باغ اميد دلم پر بوده از شقايق

باد سياه خزان وارونه کرده قايق

 

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.