به مین مهمان خوشامد می گویم  
 

فرهنگستان

خانه اميد
بايگانی
نامه رسان
 
 

شوکران عشق

 
۱۳۸۳/۱/۱٢


وقتی به سوی دلم گرديد٬ آن نرگست... چه ملاحت داشت!
چشمان من ملامتِ چشمت را٬ چون شوکران عشق چه عادت داشت!

هرگز تو اعتراف نمی کردی٬ هرگز من اعتراض نمی کردم
چشمان پر ز نم عشقت٬ با چشم من چه حکايت داشت

بار دگر به عادت ديرينت٬ يک زهر چشم نثارم کن
باردگر به عادت ديرينم٬ ميگويم... آه...حلاوت داشت

نه... زهر چشم نمی خواهم٬ جان می کَنَد دلم آن لحظه
ديگر نمانده مرا طاقت٬ نه آن دلی که...چه طاقت داشت!

فرقی نمی کند که جوابت چيست٬ چيزی بگو که دلم تنگ است
با لَنْ ترانيِ زيبايت... اين گوش جان چه سعادت داشت!

تکرار می کنم سوال مکرّر را٬ باز آن جوابِ مکرّر گوی
با لن ترانيِ تو اين دل٬ هر لحظه...وعدهء رويت داشت

اميد هست اينکه دلم را با... يک جمله ابداً لَنْ تَرْ...
آنی دلم به غير تو راحت نيست٬ هر چند صد هزار جراحت داشت.

Farhang
 

 
آرم

.: کتابشناسی و تاريخ ادبيات فرهنگستان .:.

.: خلوت دیدار .:.


.: بيرنگ .:.

.: بيرنگ سابق .:.