خوش خط به شیوه شمس تبريز

سلام٬
دو ست عزيزی داشتم٬ اصلا بگذاريد اسم شان را بگويم٬ چرا که نه! اين عزيزان که ما را بکلی فراموش کرده اند. پس ما هم اينقدر افشاگری می کنيم تا شاید اين آقايان برای دفاع از آبروی خودشان هم که شده يک رخی به ما بنمايند.

اين دوست عزيز ما اقای شمس٬ که اتفاقا شمس تبریز هم بودند و الان ديگر بايد عنوان دکتر هم به اسمشان اضافه شده باشد٬ خيلی ادم خوش خوراک و مشکل پسندی تشريف داشتند. خودشان که ما شاالله خوش سيما و خوش تیپ بودند. قد بلند٬ و اندام متناسب و ورزشکاری داشتند. و يه مثقال چربی اضافه هم باخود حمل نمی کردند. همواره لبخند مليحي بر لب داشتند. اهل مزاح بودند ودر عین حال هیچوقت شوخی نا مناسب نمی کردند. بر همه اینها اضافه کنید اشتهار را! چون این آقای شمس گوینده اخبار تلویزیون هم بودند٬ هر چند نه در تلویزیون سراسری٬ و لی بسیار توانا و جذاب٬ بطوریکه تلویزیون سراسری هم خواستارش بود و سر همین مدتها دعوایی نیز میان این دو شبکه خبری در جریان. حالا تصورش را بکنید در این بلوا شمس جوان یک باره در آزمون سراسری در رشته پزشکی تو یه دانشگاه «دولتی با یه اسم دهن پرکن» هم قبول شده باشد! (حالا خانمهای مجرد زیاد دهنشان آب نیافتد٬ شمس به احتمال زیاد باید تا کنون کسی را پیدا کرده باشد.)

باری٬ شمس بسیار مشکل پسند بود و تقریبا برای مدتی هر هفته خواستگاری بود ولی معمولا به نتیجه ای نمی رسید. البته برای دختر خانها هم شاید نتیجه چندان مهم نبود٬ همین که در و همسایه بدانند که شمس خواستگاریشون آمده بود خود یک افتخار بزرگی بود. برای ما هم داستان خواستگاریها و خنده هایش از همه جالبتر بود.

با این همه شمس سه شرط بیشتر نداشت که در یک جمله بیان می کرد.
«من يک دختر خوش خط می خواهم: خوش خط به سه معنی٬ خط فکری خوش داشته باشد٬خوش خط و خال باشد٬ دست خطش هم خوش باشد.» او عملا خواستگاری هر دختری می رفت در اولين فرصت از او می خواست که يک سطر بنويسد! البته خودش هم٬ جدا هم قلم زيبايی داشت و هم خوشنويس بود.
اما تو صیه شمس این بود که تا دانشجو هستید از این فرصت برای ازدواج استفاده کنید. چون انتظارات در پایین ترین حد است و پرستیژ در بالاترین حد! حالا که ماه محرم و صفر هم تمام شده من «اعلام خطر می کنم» که عزیزان تا دانشجو هستید فرصت را از دست ندهید! و خوش خط را بیابید! هادی عزيز که گفتند ديگر دانشجو نيستند واقعا نگران کننده است ! :) بابا وقتی دانشجو هستی می گويی دانشجو هستم٬ يعنی مخلص شما مفلس. اما حالا اگر بگويی دکتر هستم می پرسند٬ خونه...ماشين...من که به جای هادی باشم یک کورس الکی هم که شده می گیرم تا مشکل این خوش خط حل بشود!
بالاخره:
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گويم
تو خواه از سخنم پند گير٬ خواه ملال

وبه این دوست عزیز که:
شمس تبریز٬ اگر روی به من ننمایی
ولله این قالب مردار به هم در شکنم

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adamak

سلام آقای فرهنگستان! اولاْ شرمنده که بنده زوتر از اينا نتونستم خدمت برسم. دوماْ ممنون که به بنده سر می زنی. سوماْ همين چيزی که همه تبريک گفتن ما هم تبريک می گيم. چهارماْ فردا يعنی سه شنبه و چهارشنبه و پنج شنبه همايش واژه گزينی فرهنگستان زبان و ادبه توی خيابون فرشته باشگاه رياست جمهوری. ورود برای عموم آزاده. پنجماْ شاد باشی و سرافراز...تا بعد...

لادن

سلام دنيا عوض شده ملاكهشم عوض شد موفق باشي

ساده دل

دوباره سلام دوست عزيز ! مطلب شما را کامل خواندم .جالب بود . من شعري با مضمون زير را به زودي در وبلاگم خواهم نوشت : عمر خط دور لب آن يار عزيزيم . حيف است به اين تندي و تلخي به سر آييم . ارادتمند شما رامين

abolfazl

با عرض سلام و احترام:از خوش خطی هايی که نام برديد ، تنها خوش شانسی نصيب حقير گرديده است که بنده نوازانی چون شما دوست عزيز دارم.روز معلم که نشانه توجه به حديث شريف امير المؤمنين (ع) است، را خدمت شما برادر عزيز تبريک می گويم.از لطف و عنايت شما بی نهايت سپاسگزارم.ممنون و موفق باشيد.

آرش

سلام از اينکه سر زدين و از اظهار لطفتون ممنونم. اگه متهم نمي کنيد که به خاطر تعريفتون دارم تلافي مي کنم و bias دارم (!) وبلاگتون واقعاً خوندنيه. موفق باشيد!

هادی

راستی قالب جديد مبارکه.

هادی

سلام. ميگن ملا نصرالدين يه قابلمه ميگيره دستش ميره وسط کوچه داد ميزنه:" آش می خوام. مفتی می خوام. زياد می خوام. همين الان می خوام. خوبش رو هم مي خوام." حالا ما هم به هر کی ميگيم آش می خوايم چپ چپ نگاه ميکنه. شما نميدونين چرا؟! ولی از شوخی گذشته کاش يه کم زود تر می گفتين که فارغ نميشديم. ولی حالا هم ميگم مخلص شما . مفلس. سرباز سرافراز- مشغول خدمت مقدس! سربازی.

پدر بزرگ ناشناس

بابا این هادی که حرف گوش نمی کنه مگه شما یه کاری براش بکنید ... حق نگهدارتون

رعنا

خيلي ادم باحالي بوده اين دوستتون

ارووس

نمی شد نظر دوستتون رو زودتر مینوشتین که ما این همه سال رو تو دانشگاه پی کتاب و مقاله و ... تلف نمی کردیم؟! چه کلايی سرمون رفت! تا دانشجويی، همه ميگن، بابا طرف دانشجوی پزشکيهههه! بعد که فارغ التحصيل ميشی، انتظارات که بالا ميره که هيچ، ميشی يه عمومی! با متخصصين مقايسه ميشی... ببینم ما که تو دانشگاه فیضس نبردیم، نمیشه بیام تو کلاس شما، شاگردتون بشام، بلکه یه نصیبی ببریم؟!--- راستی اروس به معنی صيقل زده و بی آلايشه...