یک آینه هم تشنهء خندیدن من نیست!

خوب این هم بخاطر گل روی عزیزانی که هی فرمان می دهند یه چیزی بنویس. تقدیم به فرهاد صفریان.

صد آینه از غنچه لبخند تو پر شد

دریایی این چشم من از رنگ تو پرشد

بیگانگی از پرده این پنجره بگریخت

صدکوچه به پاییدن آهنگ تو پرشد

بیهوده نبود اینکه خدا آدممان کرد!

از خوردن سیب تو دل از رنگ تو پر شد

ای غنچه ترین حادثه کوچه شادی

آواز طرب در دلم از چنگ تو پرشد

صد عاشق شوریده هوس کرده بچیند...

صد شهر دل از نغمه آهنگ تو پرشد

صد مدرسه شاگرد هوسباز به راهند

چون حائط این مدرسه از زنگ تو پرشد

زنجیر گسستیم که با چشم تو گوییم

ای سنگدل آیینه ام از سنگ تو پرشد

پاییز بجز فصل امید و شدنم نیست

این مزرعه از گندم خوشرنگ تو پرشد

به ایرادهایش هم واقفم٬ اما بداهه را که نمی نویسند تا کسی بتونه ایراد بگیره! منظورم هم این نیست که شما نقد نکیند.

پشت صحنه ذهن یک شاعر

صد آینه از غنچه لبخند تو لبریز

صد جام می از لعل شکرخای تو سرریز

در حلقه گیسوی تو صد عاشق بیدل

در پای تو زانو زده صد لشگر چنگیز

بیگانگی از پرده این پنجره بگریخت

درغمزه چشمان توصد آیه تعویذ

پرسیدنم عیب است ازآن کو که عیان است

در چشمهء چشمان دلم بس شرر انگیز

صد خمره می از ساغر سودای تو سرمست

صد باغ گل از شوق تمنای تو تب ریز

ای غنچه ترین حادثه باغ شقایق

برخیز تب آلوده ام از عشق تو٬ برخیز

برخیز دلم تابِ تبِ عشق ندارد

یک جرعه از آن ساغر مستی بدلم ریز

من در هوس چیدنت ای سیب سپیدار

ای موجی امواج گل وا شده برخیز

چشمان کویری من از گریه ترک خورد

دریایی چشمان تو چون چشمه دل انگیز

باک از چه بداریم٬ ز سرمای زمستان؟

امّیدِ شدن ریش دوانده است به پاییز!

زنجیر گسستیم که با چشم تو گوییم

ای سنگ دل از کشتن آئینه بپرهیز

این تک بیت را هم در سایت نیروانا نوشتم. مثل پاره کاغذهایی که همه جا رها هستند و به هیچ چیز بند فعلا اینجا رهایش می کنم شاید روزی برا ی خودش چیزی شد.

ازخدا خواستم دل سنگت٬ نرمتر سازد از برای دلم

 یک نگاهی به چشم زیبایت کرد

 گفت این ... این ... این که مال من است!!!

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس مست

در مورد کامنتتون...من اصولا با برداشت هاي سياسيی که از يک مطلب گرفته می شه کار ندارم...و حتی شايد مخالف خانم عبادی باشم..شايد هم در دادن اين جايزه يک هدف سياسی..خطرناک خوابيده باشه...اما فقط اين مورد که يک زن مسلمان ايرانی(حتی بدون روسری)برنده اين جايزه مشهور (و نه مقبول)می شه و نام ايران و اسلام رو شايد برای عده ای که شناختی نداشته و تحت تبليغات دشمن شده اند..صلح طلب و منطبق با حقوق بشر(نه از نوع آمريکايی)معرفی می کنه..به نظر من جای تبريک دارد...ايکاش سياست ميمرد که اينگونه همه چيزمان را تحت الشعاع قرارندهد...از هم دورمان نکندووووووببخشيد پرحرفی شد.راستی صهيونيست و آمريکا آرزويشان را بگور می برند..از داشتن يک ايران آمريکايی...در پناه حق

zhila rezayati

سلام فرهنگ عزيز! ممنون از آمدنت! باز هم چشم به راهت می مونم! بداهه ات هم جالب بود!

arooooos

اومديم سلامی خدمت جناب فرهنگ عرض کرده باشيم، خيلی وقته اون طرفا تشريف نياوردن!

شقایق

الهی اون آينه هه بشکنه! نی نی منو شما تازه ديدين؟ اين ورم هم که ول کن شما نيست.بميرم چيييييی می کشين

قريبي

سلام بر تو باد ای بزرگ وفا دار تاريخ وبلاگ ها . اعتراف ميکنم اگر من اين بيوفايی ها که کردم را از تو می ديدم تو را از ياد می بردم . حقا که دوست خوبی هستی اين را به خاطر شعر هايت می گويم . ...البته کلمه حائط کمی يک جوری بود اين را هم به خاطر اين می گويم که گفته بودی نظر بده .. قربانت

پريا

سلام شعرای قشنگی بود ..من نقد شعر بلد نيستم ..چون کارم اين نيست .. ولی زيبا بود ..

اندوه

درود ..آئين نوشتن را در اين مقال بدرود گفتيم .. باشد که زين پس ما را به سرودی انسانی ياد کنيد .. سرفراز باشيد و پايدار ....يا حق ..بدرود

سعيدي راد

سلام خيلی زيبا بود... ميبينم که دست از اين بداهه گويی برنداشتی... ممنونم که سر زدی.

sahar

سلام فرهنگ .... شعرای وافعا جالبی بود . وقت کردی يه سری به ما بزن . ف ع ل ن

فری

سلام و درود. به جان تو شرمنده ام. يک دنيا ممنون. يک دنيا. .... خيلی باعث خجالت شديد. مخلصيم هزار تا.