کاروان آفتاب

در تمام مسير حرکت از مدينه به مکّه و از آنجا به سوی کربلا هر وقت کاراوان عشق توقف می کرد و دو باره به حرکت در می آمد٬ ابوالفضل به سرعت به سمت خواهرش می رفت و عنان اسب می گرفت٬ زانو خم می کرد تا زينب کبری سلام الله عليها پا روی زانويش گذاشته و سوار شود. و اکنون زينب برادرش را می خواهد تا به همراه آفتاب به سوی شام حرکت کند. وسيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون.

هردم که خواستم بنهم پای در رکاب
زانو نمود خم که بيا ای دل از حباب

اينک کجا٬ کجاست برادر که می رود
برروی ناقه خواهر او سوی آفتاب

يک آفتاب بر سر نيزه به پيش رو
هفتاد ماه پشت سر همه با خون خود خضاب

قربان غيرتی که رها گشته پيکرش
در پيش آب ليک خجل از تو روی آب

برگرد ای برادرم که ببينی که زينبت
خم کرده زانوان خويش که بالا رود رباب

يک زن برای رهبری کاروان بس است
يک شيرزن٬ زنی که دلش گشته چون کباب

اينک برادرم تمام زنان روی ناقه اند...
زانو  بيار  تا نکند  دشمنم  عتاب

عباس من بيا که ببينی که خواهرت
يک سوخته حصيربه سر کرده چون حجاب

دستت کجاست تا که بگيرد عنان من
من زينبم٬ زنی که نمی ديدش آفتاب
 

/ 31 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدمك

سلام عرض شد عزيز دل آدمک... چه‌طوری؟... خسته نباشی با اون‌همه رباعی و شاه‌نامه‌سرايی...

آزاده

نميدونم شما کتاب آفتاب در حجاب رو ... بابت نبرد هم خسته نباشين

پريا كشفي

ممنونم...رقابت خوب و خاطره انگيزی بود...

فری

کاروان رفت و....ممنون فرهنگ عزيز

mahvash

از همه شما دوستان عزیزی که این پیام را میخوانید دعوت میکنم از وبلاگ من بازدید کرده و نظرتان را درمورد بزرگترین فاجعه ای که بدست بشر خلّاق!! برای نابودی همنوع بیگناه خویش اتفاق میافتد ، بنویسید. خلق یکسر همه نهال خدایند ....هیچ نه بشکن از این نهال و نه بفکن

mirzaa - ghalamdoon

در بزم چند روز رباعی ؛ خوب آمدی.........حالا تمام گشته و بازا ! بر من بتاب!!!!!

paeez

جناب فرهنگ سلام.... من اين عبارت را از کتابی ديدم و در مورد صحت ان شک ندارم ...حديث است اخه و نمی شود که يه کتاب معتبر اشتباه بگويد...اما با اين حال در مورد حرف شما و صحت نوشتار خودم حتمن تحقيق می کنم.

نرگس مست

سلام برادر...مثل هميشه لطيف و دوست داشتنی بود ..شاد باشيد و در پناه حق

jalal raeoofi

تشنه بودم تشنه سودای آب ..... شعر فرهنگ هم همان دریای ناب.....از ميان یک حماسه آن همه نیروی عشق.....فصل زينب در کنار پیکر الگوی عشق.....او همان شیر زن تنهای دشت کربلا.......او نکرد زجه و شيون بر عزيزانش بپا......او چه کرد يا که چه بود شاه شهين......تخت ظالم را بلرزانيد با فرياد خود روی زمين......//......وبلاگ بسيار زيبايی داريد و قلمی زیباتر ؛ در بزم رباعی شاهد دلاوریتون بودیم..... دستت درست....مایه افتاخار میشه اگر سری به ما هم بزنید......یا حق