صاعقه

کاغذ دم دست نبود مجبور شدم اينجا بنويسم.

صاعقه، چشمان تو ترعد سکان دل

بارقهء چشم تو ترجف ارکان دل

از گره گيسويت دام دلم ساختی

زل زل چشمان تو زلزله در جان دل

رکن نماز تو در قبله چشمان من

راز نگاه تو در منظر ايوان دل

از غزل صاعقه بيت نخستين کفی

حسن ختامی بر اين دفتر ديوان دل

/ 9 نظر / 18 بازدید
نجوا كاشاني

سلام ، دلنشین بود و شیرین و زیبا ...( من به روزم دوستان ، آييد و ديدارم کنيد / خواب اگر بودم کمی آهسته بيدارم کنيد ) به اميد ديدار

وحید

سلام عزيز! نوشته‌ت کوتاه بود، ولی پُر وسعت. خيلی ميشه روش حرف زد

.....

کاش هميشه بی کاغذ بمانيد آقا

هادی

سلام. عيد مبارک. ممنون که کاغذ را ترجيح مي دهيد تا فقط خودتان خواننده خودتان باشيد. بیت اول یه کم وزن لنگر میزنه، مثلا به جای "چشمان" اگه "چشم" باشه وزنش درست تر میشه. نه؟ (ولی اونوقت با مصراع بعدی کانفلیکت پیدا میکنه) - قافیه اندیشم و دلدار من .... Ltema32AFara1 يا هو

خودم

هادی از تو ديگه بعيده! اينجوری می خونی شعر را؟ يک بار ديگه بخونی ياد می گيری چه جوری بخونی! صاعقه را بعنوان اسم بخوان و مخاطب شعر با يک کاما بعدش نه با همزه. مصراع دوم اما بارقهء با همزه است. از بس برای شما (ی) جدا نوشته اند اينجوری شديد ديگه!

mahvash

پس از مدتها مسافرت و درگیری و گرفتاری بطور تصادفی سری به وبلاگتان زدم و نوشته های گذشته تان را خواندم . میدونید که پیتر جنینگ گوینده محبوب من بود ؟ از وقتی که به تلویزیون نیامد واقعا گمشده ای داشتم ، با اینکه میدونستم حالش خیلی خرابه اما بازهم امید برگشتش رو داشتم تا اینکه دقیقا صبح روزی که عازم سفر بسیار دوری بودم خبر مرگش را از تلویزیون شنیدم از آن پس دیگه نتونستم تلویزیون تماشا کنم یعنی دسترسی چندانی به تلویزیون نداشتم اما در روزنامه خواندم که این مرد موفق و محبوب در سال چهارم دبیرستان ترک تحصیل کرده بود و به شغل گویندگی پرداخته بود ، حتما میدونید که کانادائی الاصل هم بود. مرگش واقعا برایم شوکه کننده بود.

hana

سلام...من از سفر امدم...نه مثل يک قهرمان...نه مثل يه ادمی که تلاش کرد تا بالاخره به هدف و خواسته دورش رسيد...من امدم مثل خودم ساده ساده...بعد از اينکه دو ماه رفتم و ده تا کشو اروپايی روگشتم و ادمها وبناهاوپرنده ها را ديدم.خب حالا ميخوام از خا طراتم بنويسم.۲۰۰۰تاهم عکس گرفتم منتظر نظرات خوبت هستم..حنانه

سلبيناز

سلام... چندين بار آمدم و رفتم... خيلی ديگه سنگين شده اين سايه.

نجوا كاشاني

سلام ، زیباست ... ( به روز گشته گلستان بی قراری ما / قدم به چشم ، به گلگشت این دیار بیا ) به امید دیدار