جمعه

دوستی تو وبلاگش از جمعه شکایت کرده بود من هم این را پای بلاگش نوشتم. بهتره دستکاریش نکنم که اونوقت میشه یه غزل. خودمونیم من هم یواش یواش - بقول عزیزی- دارم با« زبان شعر چانه می زنم...»

جمعه شور و جمعه شادی
جمعه چون لبخند زيبا

شنبه تا در می گشايد
من نگاهم سوی فردا٬

جعمه را در انتظارم
جمعه شيرين ٬ جمعه زيبا

جمعه هر چه می توانی٬
خواب نوشين و گوارا!

/ 10 نظر / 8 بازدید
چوپان...

سلام عزيز چه فرقی می کند در بطن باشد يا هر جای ديگر فرض کن ما نيستيم . بعد ها نوشته هايمان را می خوانن شايد يکی پيدايش شد واز بطن خودش چيزی برای ای شعر ها در آورد . تا آن زمان خدا کماکان بزرگ است . مگه نه. قربانت . در ضمن ازت خوشم ميآد.

merikhi

سلام. ممنون. زيادی بخوابی سرت درد می گيره. درضمن همه از عصرهای جمعه بدشون می‌اد با خوابش مشکلی ندارن...:)

وحيداميري

سلام.خوشحال شدم كه شما خوشحاليديد!باور اين موفقيت كمي نيست براي من!از شوخي گذشته از اظهار لطفت سپاسگزارم.از نوشته هايت لذت بردم.موفق باشي

سيامك

سلام دوست من . راستش نمی دانم چه بگويم ! احتمالا تقصير من است . چون مطلبم خيلی طولانی بوده . مادموازل کتی نوشته خانم ميترا الياتی ست که در سال ۸۱ دو جايزه گلشيری و خانه داستان را گرفته اند و يک مجموعه داستان داخلی و البته بسيار زيباست . باز هم ممنونم از همراهيت . شاد باشی

مجهول

آقا بدجوری هم داری چونه می زنی ها! مواظب بانو باش که يک دفعه يه آپرکاتی چپی چيزی برات نفرسته! :) آخه اون پايين ها ديدم يه تيکه هم نثار بانو کرده بودی :) مخلص/ مجهول

naser

سلام.وبلاگ خوب و پر محتوي داري خوشحال ميشم به من هم سر بزني

صهبا

سلام.چه شاعری!راستی مطلب پايينی خيلی با حال بود:)

Maisam.Z.P

ولی متاسفانه غربت غروبهای جمعه به هيچ چيز اون روز نمی‌ارزه ...

farhangestan

وقتی که دل برای تو تنگ است٬ چاره چيست؟ شايد که کليک.!