باز هم در حاشيه غزل سعيدی

باشه بابا می نويسم! ديروز واقعا حالگیری شد بعد از اينکه يه مطلب طولانيم پريد. این دومین بار است که گرفتار این مصیبت می شوم و هر بار هم از باز نویسی ان صرفنظر کرده ام. از غزل «چشم» دوست عزيزم آقای سعیدی راد خيلی خوشم آمد و اینک متن غزل ايشان و تبليغات بنده.
بالاخره در روزگاری که مغازله با بعضی « بانو» ان از ميوه های ممنوعه باشه!٬*** پیچدن به پر و بال سعيدی خود(در بیابان٬ چون یه جفت پوتین سر بازی نو!!! ) نعمتيست!

غزل چشم سعیدی

گفتي: بيا كمي امشب به سوي چشم
آرام و مطمئن ‌گفتم به روي چشم!

گفتي: غزل بخوان! گفتم كه تشنه ام!
گفتي: ز جام عشق پر كن سبوي چشم

گفتم كه نازنين من هرگز اينچنين
شركت نكرده ام در گفتگوي چشم!

گفتي : بخوان بخوان! از گيسوان رود
از گونه هاي دشت از خلق و خوي چشم

از هر چه گفتني ست حتي همين غزل
حتي نزول مرگ حتي گلوي چشم!

…. گفتي كه خسته ام – امشب – غزل بخوان
آرام و مطمئن گفتم به روي چشم!
۱۳۷۷


فرهنگ
غزل «چشم» تو زیباست و چشم غزلت
آفتابیست که پیداست دو چشم غزلت

تشنگی را چه بود سود از آن جام سبو
هر چه خوردیم عطش زاست دو چشم غزلت

به غرال غزلت نیک نظر خواهم کرد
چه تماشا گه زیباست دو چشم غزلت

راز آن گفت و شنودی که تو گفتی دانم!!
وز اشارات تو پیداست دو چشم غزلت

موج گیسوی چنان رود تو در گونه دشت
آبشاری ز تمناست به چشم غزلت

به «امید» ی که سبوی غرلت نوش کنم
این چه مستیست که با ماست ز چشم غزلت



*** يادتون هست که چه بلايی سر« بينام » بیچاره و جهنم بلاگش اومد!

/ 10 نظر / 10 بازدید
جعفر کوچولو

سلام بازم تلاش کنيد شايد موفق بشيد.. .. اين ورا خيلی ها منتظز نوشته های شما هستند.. يا علی

جعفر کوچولو

راسی کامنت من رو برای مطلب قبلی بخونيد . یاهو

هادی

بابا اينجا ايرانه. همه چيزش بايد به هم بياد. نميشه که يه تيکه اش توپ توپ کار کنه. اونوقت معلوم ميشه دست عوامل استکبار تو کار بوده! ولی از اين گذشته اگر نمیتونيد تو نوتپد! خود ويندوز تایپ کنيد که نپره؟ این آيه جديد تو جلد دوم سوره صد و پنجاهم اومده "خلق لکم النوتبد و الکبی والبيست لعلکم لا تدروون" يعني: "برای دو در نشدن از همکاری Notepad و Copy و Paste به میزان کافی استفاده کنید اما مردم را دو هفته در خماری نگذارید." موفق باشید.

فرهنگستان

جعفر کو چو لوی عزیز. ممنون عزيزم که ما را به اتاق آشنا برديد. او شعر يادم هست. و احتمالا با قلم درشت (خطاطي) نوشته ام. نه؟ جالبه که هنور آنجاست!

Hamid

من فقط مانده ام تو اينها را کی می نويسی سعيدی که خودش دیروز اين را نوشته!

مژگان بانو

سلام همسايه! احوال شما؟ اين مغزله تان با آقای سعيدی راد واقعا زيبا است. هرچند ايشان استادند اما شعر های شما هم زيبا هستند و چشم نواز. در ضمن اين مغازله کجا و آن اراجيف کجا! لذت می برم. می خواهم بدانم کی پيروز می شود!!! زنده باشيد.

امير

سلام جناب فرهنگ. خيلي زيبا بود. هم غزل جناب سعيدي راد و هم مغازلهء شما.

هادی

سلام. هيچ دقت کرديد مژگان بانو آدرسش رو اون يه کم عوضی می نويسه؟! مژگانان بانو که نداريم که بابا. تا حالا دو سه بار با همين لينک انحرافی اش به ديوار خورديم! (شوخی کردم ها)

لادن

شعرتان بسيار زيبا بود موفق باشيد