خدا را به چه زبانی بخوانيم؟

سلام.

گردشی کوتاه که در برخی وبلاگها بکنيد می بينيد که بسيارند که اين روزها در حال دعا هستند و فراوان که تمام نوشته هايشان به نوعی درد دل و سخن با خدايشان است. گله ها و شکوه ها هر کدام به زبانی بيان شده است. برخی حکايت از سوز درون دارد و بعضی درد دلهای خودمانی است. گاهی تلخ و پرخاش گر و گاهی ملتمسانه و متواضعانه. و من در اين انديشه بودم که به چه زبانی بايد با خدا سخن گفت. شايد اصل اين سوال بنظر بعضی ها نادرست جلوه کند. برای صحبت با خد که نبايد در جستجوی آداب و ترتيبی بود! و داستان موسی و شبان خود دليلی بر اين مدعاست که «هرچه می خواهد دل تنگت بگوي». اين نيز درست است. او که در قيد الفاظ ما نيست و دعا را به فصاحت و بلاغتش اجابت نمی کند. برای اجابت دعا نياز به اين نيست خواجه عبدالله باشی.

در اين انديشه به ياد سخن يک فيلسوف بزرگ دين شناسی غرب افتادم که می گويد «داستان مومنان و خدا داستان قلّه کوهی است که هر کسی در انديشه سعود به قله است و هر کسی از مسيری به سوی آن قله گام بر می دارد.» اين قله مقصود بی ترديد می تواند معبرهای فراوانی داشته باشد. برخی راهها از صخره های سخت می گذرند و برخی از سراشيبيهای ملايم و سر سبز و گلزارهای شقايقهای وحشی. در بعضی گذرگاهها شايد مين های خطرناک نيز در کمين باشد.

عاقلان راههای آسان را بر می گزينند و عاشقان راههای کوتاه را. و عاقلان عاشق راههای کوتاه و آسان را. آنها می دانند برای رسيدن به مقصد تنها کوتاهی مصافت شرط نيست٬ بلکه بايد راهی امن را انتخاب کرد تا رسيدن را تضمين کند. راههای تضمينی نياز به بلد های خبره دارند که پيچ و خمها را چون کف دست می شناسند و هرروز صدها نفر را به سلامت به قله رهبری  می کنند. که طی اين مرحله بی همرهی خضر چه بسا به ظلمت گمراهی راه ببرد. و ائمه بلدهای راه هستند. دشواريهای راه را می دانند و می دانند با او چگونه بايد سخن گفت. ما هم دردهای خود را می دانيم اما گاهی زبان بيانشان را نمی يابيم و نياز به کمک بلد داريم.

در سالهای اول دهه هفتاد که از مقابل دادگستری تهران رد می شديد در مقابل دادگستری افرادی نشسته بودند که روی ميز کوچکی کنار پياده رو برای ارباب رجوع عريضه می نوشتند. شايد اين صحنه هنوز هم به همان صورت باشد. مراجعه کنندگان گاهی با شکايت های آماده به اين افراد رجوع می کردند و درخواست باز خوانی عريضه هايشان را می کردند که آنها بعضا اين عريضه ها را پاره می کردند و از نو برايشان می نوشتند و داستان از اين قرار بود که اينها بدليل ممارست مداوم به کار عريضه نويسی می دانستند مسئله را با مسئولين قضايی چگونه بايد مطرح کرد که مورد توجه قرار گيرد. اينان بلدهای دادگستری بودند.

تاملی در آيه «ادعونی بغير السنتکم » که بکنيد شايد مناسبترين تعبير اين آيه اين باشد که بگوييم ای ادعونی بلسان الائمه عليهم السلام. کليد درهای بسته را در زبان ائمه بجوييم.

در اين ميان هرکدام از ائمه برجستگی خاص خود را دارند و امام چهارم در بلند ترين قله دعا ايستاده است و بلدترين خلايق برای سخن گفتن با خداست. او زبان گويای  دعا با پرورگار است. بی ترديد حادثه دلخراش عاشورا و حضور امام در تمام صحنه های آن بر اين روح نيايشگر آن تجسم همزبانی با خدا تاثيری بسزا داشته است و در اوج تنهايی و مصيبت راههای آسمانها را بروی اين انسان ملکوتی گشوده است.

انشا الله اگر توفيقی حاصل شود در ادامه اين مطلب مروری هر چند گذرا به فرازهايی از دعای امام سجاد که به دعای ابوحمزه ثمالی معروف است خواهم داشت که مخصوص سحرهای ماه مبارک و شبهای مبارکه قدر است.

التماس دعا. 

/ 6 نظر / 13 بازدید
غزل متفاوت

قابل توجه همه دوستان وعلا قه مندان غزل(فراخوان مباحث تئوريک پيرامون غزل) منتظرشماييم.اگر لطف کنید ولینک بدهید وخبر کنید ممنون می شویم وجبران می کنیم.یا علی مدد

هادی

سلام. ما که سر از کار اين خدا در نياورديم. خيلی باحاله. ولی کشته منو. نه ميشه باهاش حرف زد. نه ميشه حرف نزد. نه ميشه غرغر کرد نه ميشه نکرد.. نه ميشه خواهش کرد نه ميشه نکرد. نه میتونی براش ناز کني، نه ميتونی نکنی. نه ميتونی منت کشي کنی نه ميتونی نکنی. نه ميتونی باهاش معامله کنی، نه ميتونی نکنی. حتی نميتونی بگی دوست دارم.نه ميتونی بپرسی چيکار بايد بکنم و نه ميتونی بپرسی چيکار داری باهام ميکنی. نه روت ميشه برگردی طرفش، نه جای ديگه ای داری بری. نه قبولت ميکنه، نه ولت ميکنه بری پی کارت. نه تحويلت ميگيره، نه بيخيالت ميشه... نميدونم چه مرگم شده. اگه الان يه سنگ از آسمون بياد بخوره تو سرم حقمه. با اين همه دری وری که گفتم، باز هم خدا خيلی ماهه که هنوز سنگم نکرده. آخه چی بگم؟ گير افتادم. نميدونم اسمش رو چی بذارم. (نه خیر بیمزه. اسمشو بذار عم قزی که مال اينجا نيست!) بلاتکليفی؟ بی سر و سامونی؟ قاطی کردگی؟ وراجی؟ حرف بیخودی؟ نفهمیدن خدا؟ التقاط؟ الحاد؟ کفر؟ شرک؟؟؟؟؟ آقا هر کی ميدونه يه کم هم به ما بگه. اگر هم دير کنيد لطف کنید خواستید بیاید روزبه برام کمپوت نیارید. دوس ندارم. يا هو لتماس دعا فراوان.

هادی

اصلا چه معنی داره اين همه حرف زدم، اينجا بنويسمش؟ ميرم خونه خودمون دوباره همینها رو ميگم. يا هو

سيامك

سلام دوست من ! خوبی ؟! ... نماز و روزه تان قبول ... عرض شود که شاعر گفته است : هر کس به زبانی .... بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه ! ...و چقدر خوب گفته است .... منتظر دعای زیبای ابوحمزه ثمالی و تحليل تو هستم ...شاد باشی و برقرار

شقایق

حالا يعنی من اينجوری با خدا حرف بزنم...؟! دلم سوزيد

ehsan

سلام.جالب بود.کار فرهنگی کردن در اين زمان خيلی نادره.به من هم سر بزن