اختيار من بدست توست

چقدر دلنشين است اين شعر نزار قبّانی٬ مثل يک ترانه زيبا روح ادمی را می نوازد! کاش يکی اين را با صدایی قشنگ می خواند. ابتدا یک ترجمه الکی سفيد که همين الان پای کامپيوتر نوشتم٬ و بعد اصل شعر را هم در زير می آورم که حال کنيد. ولی واقعا موسيقی شعر اصلی و ترجمه کشکی من زمين تا اسمان فرق دارند. و شايد بجرات بتوان گفت که دو احساس کاملا متفاوت به خواننده القا می کنند.

من اختيار داده ام بدست تو
و انتخاب دست توست٬
خواب روی سينه ام!
و يا ميان شعرهای دفترم!
دگر ره ميانه نيست٬
و نيست... هيچ کشوری ميان دوزخ و بهشت
خود انتخاب کن تو٬ عشق...؟ غير عشق...؟
و غير انتخاب راه چاره نيست
سکون برزخی٬ ستم به عشق ماست
من انتخاب کرده ام٬ ... تو انتخاب کن!

خوب همين الان يک شيوه ديگری هم به ذهنم رسيد اين را هم می نويسم تا ببينم چه می شود. شايد بعدا يکی را حدف کردم. اينجا هم انگار شده دفتر پيش نويس من!

می دانی که تو مختاری٬
يا مسکن خود خواهی ساخت در ديده خونبارم٬
شب را به سحر خواهی کرد در دفتر اشعارم
يا در قصر قشنگ سينه تو جا خواهی کرد!
می دانی که تو مختاری

راه وسطی نيست٬
هرگز راه وسطی نيست٬
ما بين بهشت و دوزخ
اما ٬می دانی که تو مختاری

يا عاشقی و مستی
يا نفرت و بيزاری!
ظلم است اگر ما را د ر برزخ بيروح نگه داری
می دانی که تو مختاری.

*خوب يه ذره دستکاری هم داشت اين.
و اما اصل شعر:

انی خيّرتک فا ختاری
ما بين النّوم علی صدری
او بين دفاتر اشعاری

لاتوجد منطقه وسطی
ما بين الجنه و النار
اختاری الحبّ او الّلاحبّ
فظلم ان لا تختاری

انی اخترتک فاختاری.

ضمنا اینجا همچنان فروشی است٬ اطلاعیه اش هم همین پایینه٬ آره... یک کم دیگه پایین تر... همان!

***************************************************************
نه خير٬ شما همت کرده ايد!
سيد هاشم يکی از برجسته ترين علمای نجف بوده که علی رغم اینکه هر روز صدها دینار به عنوان خمس و مال امام به منزلش اورده می شده با خار کنی و فروش ان (بعنوان سوخت) ارتزاق می کرده و به همين دليل به سيد هاشم خوارکن و علامه خوار کن معروف بوده است. گويند وقتی نادر شاه عراق را فتح کرد کسی فرستاد که سید را به حضورش بیاورند. سید گفت :«من با نادر کاری ندارم اما اگر ایشان با من کاری دارند در خانه من به روی همه باز است.» نادر از این جسارت شگفت زده شده ولی از بزرگی طبع سید خیلی خوشش امد و خود راهی منزل او شد . نادر وقتی با سيد هاشم ملاقات کرد به او گفت: « شما واقعا همت کرده ايد که اين چنين از دنيا گذشته ايد» سيد بلا فاصله در پاسخ نادر گفت:‌«اتفاقا همت را شما کرده ايد که از آخرت گذشته ايد»

می گم٬ هنوز هم اين جوريه ديگه نه؟ بزرگان دين اين گونه زندگی می کنند ديگه! اينطور نيست؟!!!
******** ****** **********
توجه: هرگونه اخبار جديد در مورد جدايی لاله و لادن در همان قسمت عمليات اميد درج می گردد.

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجهول

سلام. آقا اين حرف ها رو نفرماييد. ما اينجا نمک پرورده ايم. می بينيد که يک کم گرفتاريم. و يک کم بيشتر افسرده... مطالبتون رو خوندم تا پايين. در مورد عمل اون دوتا امروز کلی سر راند بخش نورولوژی صحبت بود و راستش دل و دماغ نوشتنش رو ندارم. فقط اتند (استاد) داشت عوامل اينکه دوقلوهای به هم چسبيده تمايل به جدايی دارند رو می شمرد من گفتم يکيش بر می گرده به جنسيت! منظورم اين بود که «هفت پادشاه در داستانی بگنجند و دو زن در سرايی نمايند» ولی گويا تعبير ديگه ای شد و کل اتاق از خنده ترکيدند!

نيروانا

آره حرف قشنگ را خيلی ها می زنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ....

ترنج

وبلاگ خوبيه... با وجود وقت کم ولی باز هم خواهم خواند...

زهرا باقری شاد

سلام.بزرگان همیشه بزرگ می مانند...ربطی به زمان و دوره خاصی هم ندارد...

رقصنده با مرگ

شما همت کرده ايد...

فري

سلام.اين شعر نزار عجيب به قول اشتياقي ملس بود.....دستت درست!

fiona

فرهنگستان عزيز سلام .ممنونم که امدی.راستی اره من هم عاشقم.فيونا

هادی

سلام. خيلی توپ بود. "و غير انتخاب راه چاره نيست" از اولی بیشتر خوشم اومد. خارجی هم که نمیفهمم. یاهو

جعفر

مرسی که عربی اش رو هم نوشتی .يه جورايی با عربيش بيشتر حال کردم . جسارت نباشه ها .تو تریپ شعر نو يه کم....... کم ميارم. يعنی سوادشو ندارم...ياعلی