جنون قافيه

من... از جنون قافيه يک گام پيشتر

با چشمهای آتشی از خويش خويشتر

فرهاد نيستم لب شيرين طلب کنم

از تيشهء تو زخم دلم بيش و بيشتر

آماده ام، نمک بيار و به زخم دلم بپاش

هرگز رقيب چشم نشد نيشِ نيشتر

يا آيه آيه التماس غزل را بخوان برو

يا سوره سوره زخم نزن، ريش... ريشتر

                             من ماتِ

                                       ماتِ

                                              ماتِ ...

                                                       توام

                                                       پس چه حاجت است،

دائم تلاش می کنی، بکنی کيش و کيشتر؟

 ****************

بعد از تحرير: سه رباعی از جناب خيام جايی خواندم و اين رباعی زاده شد. اول رباعی خودم بعد هم رباعيهای جناب خيام:

فرهنگستان:

از آمدنت مقصد والايی داشت

زان سرو ترا دامن اين باغ بکاشت

از علم و عمل بار بگير ای گل عشق

از حيرت و جهل پرده بايد برداشت

****

حضرت خيام:

هرچند که رنگ و روی زيباست مــرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خـــــاک

نقاش ازل بهر چه آراســــت مـــــرا

***************

آورد به اضطــــرارم اول بـــوجــــود

جز حيرتم از حيـــات چيـــزی نفزود

رفتيم به اکـــراه و ندانيم چــــه بود

زين آمدن و بودن و رفتن مقصـــــود

***************

از آمدنم نبود گردون را ســـــــــــود

وز رفتن من جاه و  جلالش نفــــزود

وز هيچکسی نيز دو گوشــم نشنود

کين آمدن و رفتنم از بهر چــــه بود !

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طرفدار سيد مهدی موسوی

اگر از سيد مهدی موسوی عزر خواهی نکی فردا صبح با قمه و قداره دم درتان منتظريم.

نايب بر حق سيد مهدی موسوی

تو غلط کردی به سيد مهدی موسوی بد گفتی. می کشيمت

فرستاده ويژه سيد مهدی موسوی

فقط ۲۴ سات وقت داری از مهدی موسوی تلب بخشش کنيت. و گرنه روزگارت سياه است.

mahvash

اگرچه نمیدونم بحث بر سر چی هست اما از خوندن نظریه های زیر ترس همه وجودم را گرفته ، خدا به همه ما رحم کنه .

مه

آقای طرفدار سيد مهدی موسوی (که لابد مثل استادت در ادبيات استادی و سالار شعر شيرين پارسی!!!!) عذر خواهی را با ؛ذ؛ می نويسند نه با ؛ز؛ شما برو مشق از روي دست ديگری بکن که اين ره که تو می روی به ترکستان است بابام جان //// و اما شما دوست عزيز مدتها بود غزلی که بتوان نامش را غزل گذاشت نخوانده بودم پر از کشفهای شاعرانه بود ممنون

mahvash

جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

اميد نقوي

سلام عزیز. اميدوارم سال خوب برات شروع شده باشه. با يک غزل جديد و ... به روزم و منتظرت. شاد باشی...

mahvash

تا آنجا که یادم میآید شعر سومی خیّام را در جواب معمّای شما نوشته بودم بنظر من جواب شما بآن نه تنها زیبا بلکه بسیار قانع کننده است منهم همیشه معتقد بوده ام که ما برای هدفی باینجهان آمده ایم ، امیدوارم بتوانیم خالق خود را به مقصد والایش برسانیم .

فری

سلام. ميگم تو وبلاگ واران ناپرهيزی کرده بودی.... ديدم جوابتو بدم ملت ديگه ول کن نيستند.... فدای تو

بابك

سلام! ممنونم بهم سرزدی ... حتماً مفصل تر بر می گردم...بدرود