اسطوره عشق

در مجلسی که چندی پيش به بهانه میلاد یکی از اهل بیت عصمت ترتیب داده شده بود یکباره بیاد آن روح ملکوتی افتادم و این ابیات را بر روی یک لیوان یک بار مصرف یونیلت که در دست داشتم نوشتم.

به باغ آرزوها غنچه ای بود
به گرد شمع ما پروانه ای بود

خدایا سوختیم از سوز هجران
مگر میشد که بی او لحظه ای بود

نگاه من همیشه سوی راه است
نگاه یار ما را غمزه ای بود

دگر لبخند بر لبهای ما نیست
به قرص روی ماهش خنده ای بود

خدایا کاش میشد باز گردد
حظور این پدر افسانه ای بود

پدر اسطوره زیبای عشق است
خدایا کاش با ما لحظه ای بود

/ 3 نظر / 14 بازدید
سيامك

سلام دوست من ! ممنون که به من سر زدي.وبلاگ خوبی دارد به خصوص آن چارپاره خيلی دلنشين بود . غزل هم خوب بود ولی قافيه هايش گمانم.... شاد باشی و مستدام و هماره عاشق.

مژگان بانو

سلام و عرض ادب! اميد که احوال شريف خوب باشد. بنده راشرمنده لطف خود کرده ايد. اميد که لايق اين لطف باشم. غزلتان را خواندم. جالب آنکه بيشتر به اين نکته توجه کردم که بر ليوان نوشته ايد. می شود با کمی پردازش از اين هم زيباترش کرد. زنده باشيد.

ع.ش.ق

الحق که عشق يه چيز ديگست. می گردی ،‌می گردی ،‌تا به يه شعر قشنگ،‌يه متن عاشقانه و چيزايی تو اين مايه ها می رسی از اين رو به اون رو می شی. دستت درست.