من از ته مانده گل بد بوی پهلوی مرد نيستم! تقديم به سلبيناز

باور نمی کنيد که منهم شبيه انسانم؟

باور نمی کنيد... همچنان سر پيمانم؟

نه٬ ...درقالب غزلی تنگ نگنجانم...

من دردواره ای هستم که به تنگ قافيه رضا نمی دهم.

آی... شاعر مرا در بديهه های شوخی وارت زندانی نکنی!

ديری است که زنجيرها را گسسته ام.

گول خاکسترصورتم را می خوريد؟

آتشی در درون زبانه می کشد٬

در انتظار نسيمی

که هستيم را بسوزاند

و هستيتان را به آنسوی مرزهای عدمستان تبعيد کند.

منهم انسانم! از جنس شما

نه٬ نه... اشتباه کردم... حرفم را پس می گيرم.

اين واژه را به نکبت مردان آلوده اند!

من تجسم طغيان آتشفشانی هستم که از درون واژه انتظار فوران خواهد کرد.

به شماره سيصد وسيزده.

من انسانيت خويش را ثابت خواهم کرد.

اين بار نه درصحنه دفاع تحميلی از هويتی مکتوم و تحريف شده و مرد ساخته٬

که در مبارزه ای سخت نفس گير٬

در تهاجمی برای باز ستاندن نامم.

اخرين نفسهايتان را بکشيد.

من از ته مانده گل بد بوی پهلوی «مرد» نيستم!

گلم را جدا سرشته اند اما نه به گنداب و نه به آب... که به گلاب.

درچهارچوب پيمانی جدا ...و برای پيمانه ای مستقل.

درخاکم گلهای انسانيت ريشه دارد.

منهم انسانم٬ اما نه شبيه تو٬

بلکه شبيه خودم...

من يک زنم!

 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس مست

سلام..داشتم تو کامنتا دنبال آقا بيرنگ ميگشتم که ...البته کاش يا لينک سلبيناز خانوم رو ميذاشتيد يا اون محرکی که جواب فرهنگستانيش رو نوشتيد..طوری نيست...در خاکم گلهای انسانيت ريشه دارد...جوانه ميزند به شاخسار جسم من ..هزار و يک شکوفه دميده از خدا...چه کشتزار پاکيم..که باغبان اين جهان ...برای حاصل قشنگ آن مرا به لطف انتخاب کرده است..شاد باشی و در پناه حق

هادی

سلام. با اين که دل خوشی از اين جماعت ندارم ولی قبول دارم بهشون ظلم ميشه. ولی تقصير خودشون هم هست. خيلی ها که اين وضعرو قبول کرده اند. بقيه هم مهمترين هدفشون اينه که بگن ما هم مثل "مرد" هستيم!!!!Ltema32Afar1 يا هو

سپیده

سلام آقا فرهنگ خوبی؟کجایییییی؟...نا امیدی هیچ دردی رو دوا نمی کنه ........راستی آپدیت کردم تولد داداش ک بيا و خوشحالم کن منتظرم شاد و موفق

شقایق

من الان حسادت زنانه ام گل کرد!!!!!! سلبيناز خانوم!!! داداشی؟؟؟ داداش خودمه! حالا چون تو رو خيلی دوستت دارم و عزيزی برام ميتونی بگی مثلا عمو يا دايی يا آق بابا اما داداشی فقط مال خودمه!

ali

سنت شکنی تو هر کاری شايسته تقديره به شرطی که محصول باکيفيت بهتری ارايه بشه در مورد شعر بايد بگم شعر نو بهتر با مخاطب ارتباط برقرار ميکنه در مورد شعر شما بايد بگم ميتونست خيلی بهتر ازاينها باشه

فري

سلام جناب! باز تو و اهالی وبلاگی! غزلی که به دروند تقديم کردی رو هم خوندم.يک اعتراف: هميشه و هروقت که اينجا اومدم لذت بردم و مطالب را با شوق خوندم.....

سپیده

سلام،آقا فزهنگ چرا آپ نمی کنی؟کجايی؟مرسی از تبريکت بابته تولد داداشم متن تون هم قشنگ بود خیلی خوشم اومد به روز کردم باز هم منتظرم شاد و موفق باشی

Farhang

فعلا که دفتر و کاغذ دم دست نيست اين را همينجا بنويسم تا يادم نرفته. دوش اگر بال قناری بستند، و اگر پای پرستوها را... بر سر عشق، لب بام شکستند، چه باک. بال انديشه مگر می شکند؟ آرزو، پای امید فردا! همچنان برسرعهد است برای پرواز. و من از روزنه باريکی که به ديوار ضخيم جلوی پنجره ام با نوک ناخن کندم، مطلع الفجر سحر را به یقین می بینم. بوی گلهای بهار همه جا عطر افشان نغمه بلبل مست بهت تاریکی شبهای زمستان ستم می شکند. بانوی مست بهار بوسه بر گونه بهمن زده است. بال امید مگر می شکند.

mahvash

سلام آقای فرهنگ، کجائید؟ چرا سری بدوستان نمیزنید ؟ این شعری که در کامنت نوشته اید واقعا محشره ، ممکنه بگوئید از کیست؟ متشکرم