عمليات اميد ( فراتر از شعر) فقط۲ روز ديگر

تازه ترین خبر عملیات امید
اینحا
تعداد زیادی از ایرانیان مقیم سنگاپور داوطلب اهدای خون به لاله و لادن شدند. متن خبر به انگلیسی***************************************************************
سلام.
روزهای انتظار رو به پايان است و اميد به ازادی بسيار نزديک. عمليات جدای سازی لاله ولادن روز يک شنبه اينده ۶ ژولای اغاز خواهد شد. اين عمل جراحی بيسابقه حداقل به مدت ۴۸ ساعب بطول خواهد انجاميد. در اين عمل ۱۲ جراح و ۸ متخصص بيهوشی ۴ متخصص راديو لوژی بيش از صد نفر اعضای تيم پشتيبانی شرکت دارند. دکتر Dr Keith Goh سرپرست تيم جراحی و Professor Walter Tan ريس تيم پزشکی و جراحی پلاستيک از جمله اعضای برجسته تيم هستند. تيم اصلی شامل ۶ متخصص بين المللی و ۱۸ متخصص سنگاپوريست. و از جمله متخصصين بين المللی Dr Benjamin Carson جراح مغز و اعصاب شناخته شده در جهان می باشد. تفصیل خبرها را به محض دریافت در اینجا منتشر خواهم کرد. برای خواندن منابع انگلیسی به اینجا مراجعه کنید.
اطلاعات بیشتر
دعا برای اين عزيزان هم يادتون نره.
***************************************************************
دنبال خبرهای فارسی بودم که برايتان لينک بدم. ظاهرا من از بی بی سی هم جلو تر هستم. دکترها و کسانی که می توانند خبرهای انگليسی را بخوانند. در اولين فرصت اخبار مهم را ترجمه خواهم کرد.
***************************************************************
قسمتی از پيام لاله و لادن در سپاس گزاری از ابراز احساسات کسانی که برايشان نامه الکترونيکی فرستاده يا تلفن زده اند.
«ما هر روز برای موفقيت عمليات جداسازيمان دعا کرده ايم و اميدواريم اين عمل جراحی پايان راه پر مشقت و سفر دشواری باشد که با هم اغاز کرده ايم. اميد که زندگی ازادانه خود را بزودی شروع کنيم»
برايشان دعا کنيم.
ای ميل مستقيم لاله و لادن :laleh&ladan@raffleshospital.com
اين هم يه خبر فارسی از روزنامه انتخاب
باسخ به سوالا ت مهم علمی مربوط با عمل حراحی دکترها توحه کنند.
***************************************************************
متن زيررا از روزنامه همشهری کبی کردم. با اينکه اصلا خوشم نيومد ولی اينحا می زنم شايد شما دوست داشته باشيد. برای اينکه زحمت شما نباشه لينک نکذاشتم.


لاله و لادن به خاطر «من» خطر مرگ را پذيرفته اند

لاله و لادن ذهنم را رها نمي كنند. آنها شايد به خاطر «من» بميرند و دريغا كه در اين سالهاي دمشقي هيچ كس به اين موضوع نمي انديشد.
كسي نمي پرسد چرا اينك اين دو گل ايراني براي رهايي از ۲۸ سال وابستگي به يكديگر، احتمال ۵۰ درصدي مرگ (براثر جراحي) را پذيرا شده اند.
آنها بيش از همه همسالان خود در اين كشور شهرت دارند. آنان از معدود جواناني هستند كه همه با لبخند به استقبالشان مي آيند. آنان از معدود افرادي هستند كه همه به زندگي روزمره شان علاقمندند. آنها در تنگناي مسكن و لباس و خوراك نيستند. دانشگاهي اند و بعيد است بيكار بمانند.
استدلال كرده اند كه اگر آنها از هم جدا نشوند دچار نقص ستون فقرات شده و احتمالاً فلج مي شوند. اما آيا مي توان پذيرفت كه ترس از فلج شدن، آنها را به پذيرش ريسك مرگ وادارد؟
لاله و لادن نه به خاطر شهرت، نه براي مسكن و نه از آن روي كه نگران آينده شغلي اند، بلكه به خاطر انتخاب يك بيت شعر، گوش دادن به قطعه اي از موسيقي موردعلاقه در آغوش گرفتن بي ملاحظه يك گربه، تماشاي خويش در آينه بي حضور ديگري و به خاطر «هويت من»، «انتخاب من»، «تصميم و اراده من» و از همه شريف تر به خاطر «من» به اين ريسك رضايت داده اند.
لاله از اتاق عمل مي ترسد. اين حق اوست كه تقاضاي قرص آرامبخش و خوابي راحت را داشته باشد. اما لادن دختري است نترس كه دوست دارد آن اتاق را ببيند. آيا مي توان اين حق را از لادن سلب كرد.
حق طبيعي هر انساني است كه ترسو، شجاع، درون گرا، برون گرا، علاقمند به رشته حقوق يا عاشق روزنامه نگاري باشد. اما اين حق از آنها گرفته شده و رگ وابستگي مانع از رسيدن آنها به حقوقشان گرديده است.
هر انساني حق دارد به تنهايي فكر كند و با مسئوليت خويش عمل نمايد. اما اين دو گل ايراني از اين حقوق طبيعي محرومند.
خالق هستي انسانها را آزاد و متفاوت آفريده است. هيچ دو انساني را نمي توان وادار كرد مثل هم باشند؛ حتي اگر آن دو خواهراني باشند كه از سر به يكديگر متصل بوده و شرياني واحد نبض حيات آنها را براي ۲۸ سال به تپش درآورده باشد.
نياز به قطع وابستگي ربطي به كدورت ندارد. از اين روي لاله عليرغم اينكه مي داند هيچ شانه اي استوارتر از شانه خواهر براي سرگذاشتن و گريستن نيست، اما مي خواهد گاه در خلوت خويش فقط خداوند عالم اشك هايش را نظاره گر باشد.
ميل به آزادي و رهايي هيچ ربطي به نفرت ندارد. لاله و لادن چنان عاشق يكديگرند كه به پزشك خود دستور داده اند اگر ناچار به انتخاب يكي از آن دو شد، به جاي «او» خواهر را براي زنده ماندن برگزيند. يعني او بميرد تا خواهر بماند. اما اين عشق هرقدر هم كه بزرگ باشد تاب مقاومت در برابر هويت فردي را ندارد.
از اين روي شنبه پس از پايان جراحي، هر اتفاقي بيافتد ديگر شاهد وابستگي آن دو نيستيم و هركدام از اين دو گل ايراني كه بمانند (و دعا كنيم هر دو بمانند) مي تواند فرياد بزند از امروز «من هستم»، «من انتخاب مي كنم» و من رها شدم از وابستگي ناخواسته.
به گفته معلمي كه هفت ماه است با اين دو خواهر در سنگاپور زندگي مي كند آنها مايل نيستند در باره موضوعات بد فكر كنند بلكه مي خواهند فقط درباره آينده بيانديشند.
آينده اي كه «من» متولد مي شود. آزادي اي كه حتي با خواهر هم سر، هم رگ و هم خون خويش نيز نمي توان از وسوسه اش دست شست.
آنها مي خواهند از وابستگي رها شوند. اين دو گل ايراني خطر مرگ را پذيرا شده اند تا فردا با اراده خويش به ميهماني خواهر بروند، با تصميم خويش بخوابند، با سليقه خويش غزلي را انتخاب كنند، با نقشه خويش به آينده بنگرند و در محراب عشق تنها براي خداي خود بخوانند نجواي وصل را. براي سلامت اين گل هاي ايراني و تحقق آرزوي مقدسشان دعا كنيم.
علي كدخدازاده

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدجعفر

سلام... خوش ميگذره .. اين زيارت مجازی امام رضاست رفتین زیارت ما رو هم دعا کنینhttp://www.aqrazavi.org/vrml/v001.htm

سيامك

سلام دوست من ! زندگی می دود ما هم به دنبال او ! برای برخی چيزها يک ثانيه کم می آوری برای برخی چيزها چند روز و برای برخی چيزها سالها به گدايی قرون می روند !! (‌به قول نادر ابراهيمی ) ... ممنون از لینکها و اميدوارم اين دو خواهر به آنچه می خواهند برسند . شاد باشی

زینب

اميدوارم اين دو خواهر همه را با خبر سلامتيشان خوشحال کنند

hassan

سلام ........................... ممنون که سر زدی ............ اگه لطف کنی و يه لينک هم به ما بدی خيلی ممنون می شم . روز خوش

کرگدن

سلام ؛ خوبی ؟ بابت پيغامی که واسه آدمک نوشته بودی يکی طلبت !! یادم باشه وقتی اومدم حالتو بگيرم !!! خيلی چاکريم .

fn

از اينکه لطف نموديد و به بلاگ ما هم سر زديد ، مرسی بلاگ جالبی داريد.... موفق باشيد

سلبيناز

سلام. مرسي از پيامتون. خوندم كلي خنديدم. اتفاقا من خيلي وقت بود منتظر بودم يكي يه همچين چيزي بگه. تا اينكه بالاخره شما لطف كردين و گفتين و جووني رو از انتظار نجات دادين!!!!! والا چي بگم… خودم هم خيلي وقت بود داشتم فكر مي كردم كه چرا اينجوريه… برا خودمم عجيبه! انگار گير كرده باشم لاي اين واژه هاي مربوط به باغباني!!!!!! اصلا هر چي مي خواستم بگم نا خود آگاه در قالب اين واژه ها بيان مي شد… دست خودم نيست! البته اين خيلي هم غير عادي نيست، معمولا يه سري واژه ها در يه برهه از زمان برام خيلي تكرار مي شن، خيلي پر رنگ مي شن… خب طبيعتا در متن هايم نيز خودشونو نشون مي دن، به هر حال من موقع بيان و حرف زدن معمولا توجه نمي كنم كه اين واژه مربوطه به باغباني يا مثلا نانوايي، آهنگري، بقالي،… يا مثلا در زمينه ي فيزيك هست يا هندسه… نه اينا كه مهم نيست… مهم يه چيز ديگه ست…

پريا

سلام انشاءالله جفتشون سلامت باشن

mehdi

سلام براشون آرزوی سلامتی می کنم اميدوارم...سلامت باشند... به اين پرنده يه سر بزن...

شقایق

سلام.به به می بينم زدين تو خط لينکای بغل وبلاگ ما! ايشالله که لاله و لادن هم به سلامتی به کشور برگردن ما هم دعا می کنيم.راستی شما چرا اينقدر از لاله و لادن می نويسيد؟نکنه نسبتی دارين؟