باز هم که کوس يک سفر زدند

تقدیم به همه آنها که تروریزم مدرن از خانه هایشان آوره شان کرده است.

دیشب نشسته بودم پشت میز و یادم آمد که اربعین در راه است و یک باره خود را در حال زمزمه کردن جملات عمیق بقیه الله (عج) در زیارت ناحیه مقدسه یافتم.
فاسرع فرسک شاردا الی خیامک مهمهما باکیا.... ٬
برزن النسا من الخیام ناشرات الشعور..... علی الوجوه لاطمات و بالعویل باکیات.....
والشمر جالس علی صدرک.... و چه درد ناک است مشاهده این تصویری که قائم آل محمد از صحنه کربلا ارائه می کند. و یاد آوری آوارگی بچه های حسین مرا بی اختیار به یاد آوارگان فلسطین و عراق و .... انداخت و این هم حاصلش...

ای دل٬
ای مسافر خستهء هميشه در سفر٬
باز هم که کوس يک سفر زدند!
باز هم دو باره
دامن قضا به شعله قدر زدند

حکم نا صواب قاضیان٬
ز پشت میز کبرشان
به صخره های بین راهمان طنین می افکند
که تا من و تو باز
در بدر شویم از دیار خود
که تو هنوز هم وطن بخوانیش!
و من دیار درد و رنج و غم!!

حکم داده اند
تا من و تو دربدر شویم
کو چه تا به کوچه
شهر تا به شهر دیگری
ز کشوری به کشوری
که جای پای ناله ای ز یار جستجو کنیم

در دیار بی کسی
و در بنفشه زارهای بین راهمان
به جستجوی تک شقایقی
هزار بار رحل قامت افکنیم
و کوه کوله بار درد و رنج را
هزار بار بر زمین نهاده باز.....
راهی خرابه ای دگر شویم

و راه خانه های خویش را
که جغد شوم کینه
روی طاقشان نشسته است٬
و دستهای پینه بسته پدر٬
ز سنگ سنگ شان
هنوز هم کبود هست٬
ز هر قریبه ای که می رسد ز راه
چو طفل شیر خواره
جستجو کنیم

تو همسفر
بگو برای من٬
که شرح حال یک شب غمین پر ز اشگ و آه را
انفجار و مرگ را
گلوله را
دختر سه ساله را
که یک شبی ز ترس٬ میهمان ماست٬
که خانه شان شب گذشته
روی مادر و پدر و خواهرش خراب شد٬
با چه واژه ای برای نسلها بیان کنم ؟
شبی که
که قصد صلح باسپیده را نداشت

و نیک واقفی
که مرگ اگر ز راه می رسید٬
چگونه!
با چه اشتیاق!
بازوان من به سوی او دراز می شدند!
کاش!
آنکسی که چشممان به سوی راه اوست.....
....
کاش!!

/ 4 نظر / 21 بازدید
امير

سلام جناب فرهنگ. من خيلی خوشحالم که وبلاگ شما رو پيدا کردم. شعر زيبايی نوشته ايد. مشاعره تان با جناب سعيدی راد را هم خواندم. واقعا جالب بود و خواندنی.

مژگان بانو

سلام همسايه گرامی! مشاعره جالبی است! لذت بردم. شعر نويتان هم خب شايد به دليل موزون بودنش بيش از قبلی ها به دلم نشست. نمی دانم... زيبا بود. زنده باشيد.

سعيدي راد

سلام!... خشنود شدم از اين رباعی هايت// از خنده گاه گاه روح افزايت// اين شعر که خون آن حلالت بادا// قربانی شعرهای بی همتايت...