برگ آخر

تو خسته ای و نشد عشق را کرانه پديد!

اين هم آ خرين مصرع  مثنوی نا تمام فرهنگستان!!

/ 39 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلبيناز

دوباره سلام. نمی خواهيد بر گردين؟

ترمه

با خوشحالی اومدم..فکر کردم نوشتی ..دوست داری لبخند مردمو خشک کنی؟؟:)

رويا

سلام عزيز/ من امروز واسه اولين بار اومدم اينجا/ ولي مثلِ اينكه دير رسيدم/ چرا ديگه نمي نويسي/ حيف نيست/ بازم سر مي زنم/ حتمن بنويسيا/ موفق باشي

فري

پس اين برگ آخر بود و خداحافظي. هرجا كه هستي حق نگهدارت: گاهي بيگاهي از اينجاها رد شدي حالي از ما بپرس، حيف بود اين مثنوي ناتمام بماند... خيلي مخلصيم ياعلي

سلبيناز

سلام فرهنگ خوب. اِه!!!! جدي؟ از اين بو ها مي ياد از وبلاگم؟ عجيبه. از سلبيناز نيست باور كن. شايد از يكي از اين لينكهايي باشه كه گذاشتم اونجا. از فروردين به اين ور هم هيچ اتفاقي نيافتاده. يعني افتاده، خووووبم افتاده ولي نه از نوعي كه شما بوش رو حس كرده بودين… يه جوري بوي سوختگي شديد و خاكستر به مشامتون نخورد؟ نه؟ اميدوارم سريع تر پايان نامه رو با موفقيت به پايان برسونيد و لطفا منو هم فراموش نكنيد… به صداي در زدنتون عادت كردم.

سيامك

سلام دوست من ! باور ندارم که قصد رفتن داری ! وقتی می شود هميشه خدا آمد ، رفتن معنايی ندارد ! ... منتظرم دوست من ! تا جوانه کنی به سان سپيداری و برگهای تازه برويانی تا همه دريابند هيچ برگی برگ آخر نيست ! ...شاد باشی هر جا که هستی

آدمک

به جان خودم اتفاق خاصی نبود! فقط یه صانحه‌ی کوچیک برای زیپ بنده اتفاق افتاد که به خبر و خوشی تموم شد....مجهول هم که می دونی شده بود شاه‌دوماد و خلاصه بحث شیرینی و این حرفا بود....شاد باشی و برقرار...تا بعد...

کرگدن

ديروز تو سفره خونه با رامين ( ساده دل ) و عباس صحبت تو بود ؛ می بينی ؟ هميشه به يادت هستيم ؛ دست خودمون نيست که انقذه با مراميم ؛ خدا داديه !!!! فدات .

jafar

سلام به فرهنگ وبه کرگدن که خيلی بامرامه....

شقایق

سلام آقای فرهنگستانی عزیز.خوبید؟پس چی؟ انتظار داشتید برایمان مهم نباشید؟!!! معلومه که هستید.حالا ناز هم می کنید؟ باشه...باز هم خریداریم....ووووووو منتظر!