خيال

فعلا از اين شعر زيبای عربی لذت ببريد. خيلی سخت نيست فکر کنم همه کلماتی را که در ان بکار رفته در زبان فارسی هم استفاده می کنيم. اگر خواستيد ترجمه اش را هم بعدا بخوانيد.

واللهِ ما طَلَعَتْ شمسٌ و ما غَرُ بَتْ          اّلا وانتِ مُنی قلبی و وسواسی

ولا تَنَفّستُ    محزوناً   و لا  فرحاً            اّلا  و  ذکرکِ  مقرونُ   بانفاسی

و لا  جَلَستُ  الی  قومٍ  اُحدّثهم             اّلا و  انتِ حديثی  بين  جلّاسی

و لا هَمَمْتُ بشُرب الما  من  قدحٍ            اّلا رايتُ خيالاً منکِ  فی  الکاسِ

سوگند بخدا که هرگز افتاب سر از افق بر نياورد و به غروبگاه ننشست٬ مگر انکه تو امال وآرزوهای دل من و وسوسه های جانم بودی. و هرگز نفسی به شادی واندوه نکشيدم مگر اينکه نام تو قرين نفسهايم بود.هيچگاه با گروهی به گفت و شنيد ننشستم مگر اينکه تو موضوع گفت و گويم در ميان هم صحبتانم بودی. سوگند که هرگز اقدام به نوشيدن جرعه ای آب از جامی نکردم مگر اينکه عکسی از خيال تو را در ان جام ديدم.

 توضيح: اين شعر صوفيانه را هجويری در کشف المحجوب نقل کرده و می گويد که از يک صوفی آذربايجانی شنيده است. ظاهرا ديگران هم شاعرش را (تا انجا که من اطلاع دارم) معرفی نکرده اند. به هر حال اين شعر در کتب ادبی فراوان مورد استناد قرار گرفته از جمله مرحوم جلال الدين همايی و شفيعی کدکنی هم بدون اشاره به نام شاعر از کنار آن گذشته اند. هجويری٬ کشف المحجوب٬ تهران ٬ص ۵۳۵ .

 

/ 54 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فيونا

فرهنگ عزيز سلام. شکوه و عظمت و غنای زبان وقتی جمع می شود با عشق نتيچه همين شعری است که سير نمی شوم از خواندنش.دعا کن تا ترس را کنار بگذارم و سعادت خواندن کشف المحجوب را بيابم/تازه شدم وقت کردی سری بزن. قربانت می روم.

دانشجوي دهاتي

فرهنگ نازنین ... همیشه زیباترین حرفها مال تو بود ... بختی بلند برایت آرزو می کنم ...

سلبيناز

سلام. حال شما؟ هنوز سرتون شلوغه؟ کم پيدايين... راستی خووب شد ترجمه اش رو اينجا گذاشته بودين وگر نه من کلی بايد IQ بکار می گرفتم تا يه چيزايی می فهميدم ازش.... بعد که ترجمه رو خوندم نمی دونم چرا سريع گفتم « بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم» بی ربط بود ؟

هادی

سلام. ----- هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود. ----- مخ لص يم

كرگدن

سيرابی حالا ديگه واسه من عشوه ميای و جواب منو نمی دی ؟!!!!! ولی من همچنان مخلصتم و ول کنت نيستم !!!!!! اين بيت محشر بود : گره خوردند دستان تو٬ انگشتان من٬ با سيب........ چه زيبا بود اين تثليث توحيدی٬ ولی من دير فهميدم!

shaghayegh

بشکنه....بشکنه....بشکنه اين دست که نمک نداره!

shaghayegh

کی بوده پشت سر دريا قرمزه تو محدوده بی رنگا ويراژ داده؟

shaghayegh

دارو مارو هم نترسيد بابا من؟ من؟ من آسپرين بچه هم به زور می خورم.اگر اين فشار زندگی بذاره هی هی هی

نفیسه

شعر که خيلی زيبا بود.در موردش يه شواهدی دارم کهع ميگه شاعرش زن بوده...اين ترم سر تحقيقات تاريخ ادبيات به اين نتيجه رسيدم!

[جعفر

سلام خوبيد؟ بايد بكم كه بر خلاف توصيه هاي عاقلانه شما ايشالا داره رديف ميشه اونم قانونيش زززتا يار كه را خواهد وميلش به كه باشد فيلا يا علي