سونامی گندم!

گفت: «بندهء من جز به آتش دو گناه نمی سوزد، آتشی از پشت سر و آتشی در پيش رو!» پرسشگرانه نگاهش کردم که مراد از اين دو آتش چيست؟ اشاره به درکرد. سعی کردم در را باز کنم. انگار پشت در چيز سنگينی گذاشته بودند باز نمی شد. تنه محکمی بدر زدم. لای در که باز شد. گندم فوران کرد و مثل سد آبی که شکسته باشد، يا نه شايد شبيه تر به ريزش بهمن بود. درون اتاق پرشد و بالا و بالاتر رفت. وحشتناک بود، به سوی درب ديگر فرار کردم و همان حادثه تکرار شد! گندم نزديک سقف می رسيد و من در ميان گندمی که چون سيلاب از دو سو به درون اتاق وارد می شدغرق می شدم. چيزی کمتر از يک وجب به سقف باقی بود بود و تجربه غرق شدنی کاملا بی نظير. فرصتی بود که به معنی عبارتی که شنيده بودم بيشتر بينديشم. فکر کردم شايد منظور از آتش پشت سر گناهانی است که توبه نکرده ای و آتش پيش رو گناهانی که هنوز بسويشان می روی. و درکم از «جز دو » اين بود که گويا اين دو آتش شرط لازم و کافی است است تا بنده ای بسوزد.

عبارتی که شنيدم حديث قدسی بود؟ نمی دانم قبلا که نه در کتابی خوانده بود و نه از کسی شنيده بود. شايد هم مناسب همان سونامی گندم بود.

راستی اگر چيزی فهميديد به من هم بگوييد!

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميم

اين دنيا مزرعه هست ديگه؟!!! فکر کنم ما هم گندم‌کارانی باشيم ... حالا بسته به اين‌که چه‌طور گندم‌کاری باشيم٬ ممکن هست با گندم خودمون خفه بشيم يا اين‌که با اين گندم خودمون رو سير کنيم

هادی

سلام. قلم خامشی. اين خموشی چرا؟ دريغ از خروشي، نجوشی چرا؟ چه افتاده از بهر آن چاک سر؟ که ميل مرکب ندارد دگر؟ ... "ملولم برادر دوتايی بزن - به يکتايی او که تايی بزن"Ltema32AFara1 یا هو

.•*•.:ELi:.•*•.

سلام . چطوری ؟ بابا من که کنکور داشتم مخم هنگ کرده فطير !!!!!!!!!!!!!!!!! بر می گردم ...

توفان

سلام دوست خوب من موفق و مويد باشی

...

سلام .......... لطفا برگرديد

شقايق

؟؟؟؟؟؟؟ داداش به اين بی وفايی کی ديده ؟؟؟؟؟؟؟

هادي

سلام. من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازی که ميبينم بد آهنگ است. بيا ره توشه برداريم. قدم در راه بگذاريم...Ltema32AFara1

سلبيناز

الو.................. شما کجايين؟ گم شدين؟

نجوا كاشاني

سلام ، عالی بود ( من به روزم دوستان ، آييد و ديدارم کنيد / خواب اگر بودم کمی آهسته بيدارم کنيد ) به اميد ديدار