همسفر عشق

پيشترها که فکر می کردم من هم برای خودم یه پا .....بعله٬ در ميان بافته های خود دو مقوله را شناسايی کرده بودم که عاشقانه ها و کافرانه ها نام گرفته بودند. عاشقانه ها را بقول عزيزی «برای دلم»* می بافتم و کافرانه ها را برای دلم و خدايم. بعدها که بزرگتر شدم و فهميدم که بقول بچه ها «نه خيرم» هيچ خبری هم نبوده٬ اين نکته را نيز در يافتم که خود سانسوری راه به جايی نمی برد. بعلاوه اگر اين دو مقوله را از بافته هايم حذف کنم٬ دبگر چیزی نمی ماند که بشود عنوان شعر برايش گذاشت.

متن زير عاشقانهء کافرانه ايست که با اندکی تا کمی سانسور تقديم می شود. به هر حال قبلا لازم است در حضور شما يک اعتراف بکنم و آن اینکه:
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و اشهد ان امير المو منين عليا ولی الله و .... تا آخر که خودتون ميدونيد ..... و ان الموت حق و القبر حق و سوال منکر و نکیر!!! حق و...

عنوان این سپید همسفر عشق است.

به مهر تو دلم غمگین و شاداب است
به نوش لعل نابت خاطر اندیشه بیتاب است
مرا هر لحظه یاد تو٬
نگاه تو٬
نگاه اشگبار تو٬
هزاران قصه پر غصه می خواند
مرا آن نر گس و شبنم
به رو ی برگهای مخملینش
صد هزاران راز می گو یند
مرا بغض گلوی تو
هزاران داستان تلخ و شیرین را به هم آغشته می خواند
ولی ترسم
غرورش بند بند جان من را بگسلد
قبل از شکشتن در گلوی تو

تو گفتی عشق تو شا ید خدا را خشمگین کرده
که معشوق خودت را چون خدا
یا بیشتر هم
دوست می داری

ولی عشق خدایی٬ جز پرستیدن نمی با شد
اگر عاشق شدی٬ جز عشق ورزیدن نمی شاید
قسم بر هر چه نام دوستی دارد
و بر هرآنکه راز دوستی داند
خدا خود عاشقان را این چنین خواهد

بلی ای همسفر
با موجهای عشق من هم بیخدا بودم
خدا داند که در هر لحظهء آن بیخدایی٬ با خدا بودم
اگر پرسد خدای من ز راز بیخداییها٬
نشاید پرسم از او راز این درد فراق و این جداییها؟
ولی دانم٬
عتاب عاشقان شایسته ء کار خدایان نیست
به گاه عشق ورزیدن٬
چه می کردم٬ اگر پرسد خدای من٬
جوابش می دهم هرگز نکردم جز پرستیدن!

مرا الماس غلتانت
که قصد شستن خال سیه دارد
هزاران راز می گوید
چه باکم گر تو هم صد راز من ناگفته می خوانی
چه باکم گر تو میدانی
که من هم عاشقی پردرد و مهجورم
و نا خشکیده زخم و تاول زنجیر را بر دوش خود دارم

تو فرزند همان عشقی که ما را نیز مادر بود
و با هر قطره شیرین شیرش٬
صد هزاران جرعه اندوهمان نوشاند

ولی اکنون من و تو چون یتیمانیم و٬
در این وادی صحرای بی پایان رها هستیم

من و تو٬
در دیاری بی نهایت٬
در سکوتی بس گران با هم سفر کردیم و ٬
بار عشق را بر روی دریایی
که هرگز ساحلش پیدا نشد٬
بر دوش خود بردیم

خدایا٬
کاش همراهان ره گم کرده
با هم در پی گم گشته می گشتند!
سوار زورق اندیشه٬
شاید نوش لعلش٬
نوشدارویی به کام تلخ من می ریخت
و شاید صد گره از کار زارم را
به یمن عشق پاک خویش و با انگشتان معجز گر توان بگشود

تو گفتی دیگر آزادم
ولی ایکاش٬
تا محشر به بند عشق می ماندم
خدایا٬ گاه آزادی٬
به صحرائی که دائم بیکران باشد٬
ز بند و غل و زنجیری که در زندان تنهایی بود٬
پر درد و سنگین است
که اینجا هر نشانی بی نشان باشد
ولی آنجا٬
صدای ضجهء هم بندیم٬
شعری به وزن ضربه شلاق می خواند
که ما را نیز یکدم بر طرب یا رقص میدارد

به مهر تو دلم یک لحظه شاداب است
نه از شوری که از پیدا کردن گم گشته من دارم!
ولی از عشق همراهی که با من داستان مشترک دارد.

به نوش لعل نابت فکر این اندیشه بی تاب است
ای همراه پردردم٬
که ما را عشق دیرین همچو یک خواب است
«امید»ی هست؟
شاید!
دل که بی تاب است





/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

ممنون كه به من سر زدي.....خيلي خوب مي نويسي !

سعيدي راد

سلام. راستش را بخواهيد اين کل کل کردن را جدی نگرفتم ... اما انگار شما کوتاه نمی آييد ... باشد! پس: از شعله تو کمی غم آلود شدم// در نزد شما دچار کمبود شدم// ديروز "قبول" شد دلم پيش شما// امروز ولي چه حيف! "مردود" شدم// در پناه عشق!

سعيدي راد

سلام. راستی يادم رفته بود بدهی قبلی رو بدم: ای آنکه پر از عشق و غرور و شرری// هشدار! که تو کوپه ما نپری// چندی ست که زن دارم و فرزند ولی// تو عاشقی و هنوز هم يک پسری!...

مژگان بانو

سلام همسايه گرامی! احوال شريف؟ نمی دانم چرا گمان کرده بودم که برايتان پيام گذاشته ام! شعرنوی زيبايی بود . هرچند آن تکه آخرش به نظرم..... آن قسمت « اميد».. خدا کند اشتباه حدس زده باشم!!!! زنده باشيد!

سيد علي ميرافضلي

سلام دوست عزيز. از شعرها و مطالبتان استفاده برديم. انشاءالله سر فرصت در مورد آن نکاتی قلمی خواهد شد. توفيق يارتان باد.

FARIBA

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش..شاد باشی..يا علی

Setare*

سلام به دوست عزيزم و مرسی از نوشته قشنگ ايندفعه!Yeah, I'm back now and ofcourse I recognize you! Omid e Iran هميشه خوب باشی و خوشحال و در تماس بمون! روی ماهت رو ميبوسم تا بعد. قربانت، ستاره*

تورك خاتون

تورك خاتون: وبلاگى براى درج اخبار و طرح مسائل زن ترك ايرانى http://xatun.blogspot.com

مژگان بانو

سلام همسايه گرامی! پس کو مطلب جديد؟ منتظر شعر جديد هستيم! اين مغازله تان با آقای سعيدی راد هم زيباست! من يکی شده ام از دنبال کننده هايش! زنده باشيد!

Hamid

بابا عجب غوغايی کردی اينجا! اين واقعا يه شاهکاره. موفق باشی و از آشنايت خوشحالم.