شوق پرواز

شوق پرواز شعری است از سالهای دور که چند روز پيش در کاغذ پاره ای در ميان نانوشته هايم يافتم.

دوش اگر بال قناری بستند،

 و اگر پای پرستوها را...

 بر سر عشق، لب بام شکستند، چه باک.

 بال انديشه مگر می شکند؟

 آرزو، پای امید فردا!

 همچنان برسرعهد است به شوق پرواز.

 و من از روزنهء باريکی٬

 که به ديوار ضخيم جلوی پنجره ام با نوک ناخن کندم،

 ناز لبخند سحر را به یقین می بینم.

 بوی گلهای بهار همه جا عطر افشان٬

 نغمه بلبل مست٬ بهت تاریکی شبهای زمستان ستم می شکند.

 بانوی مست بهار بوسه بر گونه بهمن زده است.

مطلع الفجر سحر نزديک است.

 بال امّید مگر می شکند.

/ 7 نظر / 8 بازدید
Fridoun

ممنون که با آمدنت و پيام ات مرا بفکر فرو بردی. شعرت را دوست دارم. و باور دارم که بال انديشه را نميتوان بست . دمت گرم و دلت هميشه شاد

نجوا کاشانی

سلام ، ( ای هميشه آشنا ای همزبان / ای نگاهت با دل ما همزبان / سير کن يک لحظه ، در وبلاگ دوست / گفتگويی هست با حافظ ، بخوان ) به اميد ديدار

mahvash

آقای فرهنگ ، من سخت گیج شده ام ، خواهش میکنم مرا از این گیجی نجات دهید . قضیه این است که من همین دو روز پیش شعری را که شما نوشته اید درجائی خواندم و آنقدر از آن خوشم آمد که آنرا در کامپیوتر حفظ کردم ، هرچه فکر میکنم نمیدانم کجا خواندم اما میدانم وب شما نبود چون شما هنوز آپدیت نکرده بودید. این شعر بی نهایت شبیه اشعار شاعر محبوب من مشیری است ، آیا مطمئن هستید که از خودتان هست ؟ و آیا جای دیگری آنرا نوشته اید؟ منتظر جواب شما در یکی از وبلاگهایم هستم. ضمنا از نظرتان هم ممنونم.

Farhang

در پاسخ مهوش خانم سلام مهوش خانم. بابا به من مياد شعرديگری را با شعر خودم اشتباه بگيرم؟ اين شعر مال سالها پيش است. شعر ديگری دارم که در آن آرزو و اميد به اين صورت موازی بکار گرفته شده اند. شايد در جاهاي ديگری هم از اين فرم استفاده کرده ام. اما شما کجا خوانده ايد جوابش خيلی آسان است. در وبلاگ خودم. منتها چند روز پيش که اين شعر را در کاغذی پيدا کردم نتوانستم وارد وبلاگ بشوم. در قسمت پيامهای خودم ياد داشت کردم و شما آنجا خوانده بوديد و پيامی هم گذاشته بوديد. چند روز بعد آوردم به متن وبلاگ. حال شما اگر شعر ديگری با اين مضامين خوانده ايد خوشحال می شوم که با آن آشنا بشوم. در اين شعر مزامين نابی هست اگر خود ستايی نباشد که صد در صد اصيل است و بنده هيچ جا نديده ام. از جمله. بانوی مست بهار بوسه بر گونه بهمن زده است. توضيح بيشتر لازم بود. در خدمتم

mahvash

سلام آقای فرهنگ، از اینکه مرا از گیجی بدر آوردید ممنونم ، باور کنید کم کم داشتم فکر میکردم بسرم زده اما شما درست گفتید در قسمت پیامهای وبلاگ خودتان خوانده بودم ، متاسفانه یا خوشبختانه آنقدر زیاد میخوانم و اعتیاد بخواندن دارم که نمیدانم هر چیزی را در کجا خوانده ام . بهرحال شعر محشری است از آن اشعاری است که واقعا بدل من می نشیند ، اتفاقا من نیز شعری با عنوان آرزوی پرواز دارم که سالها پیش سروده ام اما البته به دلنشینی شعر شما نیست موفق باشید. ما را از اشعار زیبای خود بی بهره نگذارید.

آدمك

سلام بر فرهنگ خان عزيز خودم... چه‌طوری آقا... ذلمون برات تنگ شده و از اين حرفا... خيلی مخلصيم داداش... شاد باشی و برقرار... تا بعد...

mohsen

سلام دوست عزيز عيدت مبارک // اگر مايل به تبادل لينک هستی اطلاع بده // دوست غريبه شما محسن